گوشی خود را به حالت عمودی بچرخانید
در حال بارگذاری
0 70026 1404/7/26
داستان ترسناک واقعی

داستان ترسناک واقعی

داستان ترسناک


این داستان ترسناک واقعی از زبان اشخاص حقیقی نقل شده و به همین دلیل است که ما این داستان ترسناک را برای شما می نویسیم. این عقیده که "پس چرا این اتفاق ترسناک برای من نیفتاده" اصلا درست نیست، چون مکان، زمان و فردی که در اون صحنه بوده متفاوت هست. حالا قراره بریم سراغ 3تا داستان ترسناک آمریکایی و 13 داستان ترسناک ایرانی واقعی.


داستان های ترسناک واقعی


ردپا در برف


جای پا در برف


این داستان ترسناک ایرانی تو یکی از شهرستانهای غرب کشور بوده و تقریبا به سال 1310 مربوط میشه. تو ی روستا یک زنی بوده به اسم محبوبه که الان در قید حیات نیست و اون زمان بعد از فوت شوهرش ازدواج نمیکنه و هر 4تا فرزندش رو خودش بزرگ میکنه. کار محبوبه خانوم هم طوری بوده که صبح زود ساعت 5 از خونه میرفته و با چند زن دیگه کار میکردن اما یک روز محل کار عوض میشه و با محبوبه خانوم شرط میکنن که فردا ساعت 5صبح میایم دنبالت تا به محل کار جدید بریم.

فردا دقیقا راس ساعت 5صبح که برف زیادی هم اومده بوده در خونه زده میشه و محبوبه خانوم میره جلوی در تا بره سرکار. وقتی به جلوی در میرسه و همکار خودشو میبینه، در رو میبنده و پشت سرش راه میفته و چون برف زیادی اومده بود، پای خودشو جاپای همکارش میذاره که جلوتر میرفته.

ی مقدار که از خونه دور میشن میبینه جاپای همکارش داره بزرگتر میشه و تعجب میکنه. بدون اینکه چیزی بگه یا نشون بده متوجه شده به راهش ادامه میده تا اینکه جاپای اون شخص خیلی بزرگ میشه و محبوبه خانوم همونجا وایمیسه و تا خونه با سرعت برمیگرده. وقتی برمیگرده کلی تعجب میکنه چون میبینه همون همکارش جلوی در منتظرش وایساده و میره بهش میگه داستان چی بوده و همکارش میگه خوب کاری کردی برگشتی. اون اصلا آدم نبوده و جن داشته تو رو با خودش میبرده.


داستان ترسناک قدیمی


داستان ترسناک حموم


این داستان ترسناک واقعی که مثل همین داستان طولانی ترین اتاق فرار ترسناک هم ساخته شده از زبون کسی نقل شده که توی کاشان زندگی میکرده و آخر هفته ها میرفته حموم عمومی و چون برنامه اکثر مردم برای آخر هفته همین بوده، حموم خیلی شلوغ میشده و این آقا سعی میکرده تنها و خیلی زودتر از بقیه بره حموم و برگرده تا شلوغ نشده. بقیه ماجرا رو از زبون خودش نقل می کنیم.

" اون روز هم مثل بقیه روزا انقدر زود رفته بودم حموم که دلاک حموم هنوزم خواب بود و کل چراغای حموم خاموش بود. بهم تذکر داده بود که اومدی منو بیدار نکن، منم خیلی آروم رفتم دنبال کار خودم و این سری دیدم ی آقایی تو حموم داره خودشو میشوره و منم که تا حالا کسی جز خودم تو اون ساعت ندیده بود سلام کردم بهش و باهم شروع کردیم به صحبت و ازش خواستم تا پشتم رو کیسه بکشه و چون قدش کوتاه بود باید روی جایی مینشستم که دستش برسه. ریشای تقریبا بلندی هم داشت.

نشستم روی نیمکتی که توی حموم بود و اونم شروع کرد کیسه کشیدن و حرف زدن. خیلی گرم صحبت شده بودیم که سرمو خم کردم تا پشتمو راحت تر کیسه بکشه ولی ی دفعه چیزی دیدم که همه ازش حرف میزدن و من به چشم ندیده بودم. اون آدم بجای پا سٌم داشت. عرق سردی روی بدنم بود و بدنم میلرزید و بهم گفت چرا میلرزی؟ که منم بهش گفتم خیلی سرده. انگار نه انگار که فهمیده بودم این همه مدت با ی جن داشتم صحبت میکردم و چرا اولش به پاهاش دقت نکرده بودم.

بدون اینکه نشون بدم ترسیدم آب گرفتم به خودم و ازش خدافظی کردم و از حموم رفتم بیرون، مثل همیشه پول رو گذاشتم رو میز حمومی و اومدم بیرون. با کسایی که بهشون اعتماد داشتم صحبت کردم و همشون گفتن درسته تو دیدیش و زیاد خودتو نگران نکن. اما از اون به بعد دیگه اون مرد رو ندیدم. به مرد حمومی هم گفتم که گفت اصلا ی همچین آدمی رو ندیده. الان که به سن 80سالگی رسیدم با خودم میگم چقدر دل و جرات داشتم که بازم بعد از اون جریان تنها میرفتم حموم.


داستان ترسناک جدید


بادکنک هلیومی


داستان ترسناک بادکنک هلیومی


این داستان برای حدود 1سال پیش هست و جدیدترین داستان ترسناکی بوده که دنبال کننده های انیگما برای ما تعریف کردن و کاملا واقعیه (فرد معتبری این داستان رو نقل کرده).

ی خانواده تو تهران-شهرک دانش زندگی میکردن و داستان از جایی شروع میشه که وسایل شخصی دختر خانواده که تازه نامزد کرده بوده، شروع به گم شدن میکنه. از گوشواره هاش که بعد از 2ماه توی همون جای قبلی پیداشون میکرده تا وسایل شخصی دیگه خودش، که هرچی به خانوادش میگفته باورشون نمیشده و میگفتن خودت ی جایی میذاری و یادت میره کجا گذاشتی.

میرسیم به جایی که خانواده این دختر برای سفر میرن شمال و بعد از تموم شدن تولدی که نامزد دختره برای اون گرفته، همه مهمونا میرن و اون دختر به رخت خوابش میره. زمانی که توی رخت خواب داشته تلفنی با نامزدش صحبت میکرده متوجه میشه بادکنک هلیومی که توی اتاق خواب مادرش بوده به اتاق اون اومده، در صورتی که برای گذشتن از اتاق خواب و پذیرایی و رسیدن به اتاق خواب دختر باید 3بار پایین کشیده بشه. وقتی اینو میبینه زبونش بند میاد و به سختی شب رو به صبح میرسونه و بعد از برگشتن پدر و مادرش برای اونا تعریف میکنه اما کیه که حرف این دختر رو باور کنه اما ما مطمئنیم که این داستان واقعیت داره.


داستان ترسناک سایه


داستان ترسناک سایه روی دیوار اتاق


این داستان ترسناک که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به دوران نوجوونی من.

من پدر نظامی هستم و ما تو خونه های سازمانی زندگی میکردیم. خونه های سازمانی حدود 120 متر بود و یک راهرو از در خونه تا انباری داشت. کنار انباری دوتا خواب بود. ی شب که خوابم نمیبرد و داشتم سقف رو نگاه میکردم، دیدم سایه ی نفر افتاد رو سقف (همیشه چراغ راهرو روشن بود که راحت بریم تا سرویس و بیایم). اصلا برام عجیب نبود چون گفتم پدر یا مادرم دارن از سرویس میان که ی دفعه برام عجیب تر شد.

با رسیدن اون فرد به جلوی انباری، سایه روی پرده اتاق افتاد و دیدم ی آدمی قد کوتاه با پاهای کاملا پرانتزی رفت توی انباری. انقدر تعجب کرده بودم که رفتم سمت اون یکی اتاق خواب دیدم همه خوابن. با ترس اومدم تو جای خودم و فقط رومو کشیدم و خوابیدم.

فردای اون روز به اعضای خانواده هرچی براشون تعریف میکردم، بهم میگفتن خواب دیدی و توهم بوده و .... اما من یقین دارم خواب نبود و همه چی واقعیت محض بود.


مهمون ناخونده


راه رفتن زیر بارون


این داستان توی یکی از روستاهای اطراف قم اتفاق افتاده و برمیگرده به عصری که بارون شدیدی میومده و هوا کم کم داشته تاریک میشده. یکی از اهالی این روستا که از زبون خودش این داستان ترسناک رو نقل میکنه میگه شوهرم هنوز نرسیده بود خونه و بارون واقعا شدید بود. تو خونه مشغول کارام بودم که صدای در اومد و من که مطمئن بودم شوهرم رسیده رفتم در رو باز کردم اما دیدم ی زن و مرد جوون جلوی در موش آب کشیده شدن. به من گفتن ما غریبیم و اگر محبت کنی تا بارون بند بیاد بیایم تو خونه شما بمونیم.

من که میدونستم اگه شوهرم بفهمه که راه ندادم بیان تو ناراحت میشه، با روی خوش گفتم آره حتما بیاید و کلی تعارف کردم بهشون. زمانی که اومدن برن تو کفشاشونو درنیاوردن و با همون وضعیت وارد خونه شدن. چیزی که با چشما خودم دیدم، اگه کسی دیگه میگفت باور نمیکردم. خونه اصلا کثیف نشد. روستا کلا گلی بود و حتی حیاط خونه هم کثیف بود بخاطر بارون.

اینو که دیدم بهشون گفتم شما بشینید الان میام و رفتم در خونه همسایه. تا در رو باز کرد رفتم تو و داستان رو بهش گفتم. چادرشو سر کرد و گفت بیا بریم و نترس. وقتی از خونشون اومدیم بیرون دیدیم دوتا گوسفند از جلوی خونه ما دارن میرن که همسایه ما گفت ببینی گوسفند کیه این موقع و تو این بارون زده بیرون که من بهش گفتم گوسفند رو ول کن بیا بریم تو تا شک نکردن.

رفتیم تو و کل خونه رو گشتیم اما هیچ اثری از اون زن و مرد ندیدیم. من که زبونم بند اومده بود بزور به همسایه گفتم بخداااااا اینجا بودن، که پرید وسط حرفم و گفت آره تو درست میگی و من باید میفهمیدم اون دوتا گوسفند همونا بودن که داشتن میرفتن از تو خونه تو. وقتی شوهرم اومد داستان رو برای اون تعریف کردم که گفت خدا رو شکر که اتفاقی برات نیفتاد.


داستان ترسناک همزدا بد


داستان ترسناک همزاد بد


سلام اسم من محمد هست و الان دوسالی میشه که ازدواج کردم و این داستان ترسناک که میخوام برای شما تعریف کنم برای 10 تا 11 سال پیش هست. من پدر نظامی هستم و اون موقع توی خونه سازمانی زندگی می کردیم. همه چی از اون جایی شروع شد که من ی جعبه از کاشان خریدم و این جعبه این شکلی بود که چفت جعبه رو که باز می کردی ی جادوگر شروع میکرد به خندیدن و ... چشماش روشن میشد.

ی شب که خواب بودم، دیدم صداش میاد و تا بیدار شدم صدای خنده قطع شد و فقط چشمای جادوگره روشن بود و بلند شدم و در جعبه رو بستم. خواستم برم دستشویی (دستشویی انتهای راهرو دست راست بود و از جلوی آشپزخونه رد میشد) که دیدم جلوی آشپزخونه دوتا حالت سُم مانند روی زمین با قد و موهای بلند مشکی وایساده که منم عقب عقب رفتم و انگار لال شده بودم و نمیتونستم داد بزنم و برگشتم توی رخت خواب و فردا برای خانواده تعریف کردم که دیگه قرآن گذاشتن بالا سرم.

دیگه چیزی نشد تا همین 4سال پیش که با موتور داشتم میومدم (ترک نشین نداشتم) که ی دفعه یکی دم گوشم با دهنش صدا درآورد. انقدر نزدیک بود و واضح که میخواستم با موتور بخورم زمین. زدم بغل و دیدم چیزی نیست(با اینکه فهمیده بودم دوباره خودشه) راه افتادم.

چند وقت بعدش تو خونه خواب بودم که در اتاق خواب باز شد. من نشستم رو تخت و خواستم برم در رو ببندم که ی چیزی دوبار زد رو قلبم که انقدر واضح بود دستم رو ناخواسته بردم بزنمش کنار که دستم خورد بهش و احساسش کردم و بازم همون صدا دم گوشم اومد. فک کردم توهم زدم و اومدم پاشم از جام که دوباره دوتا زد رو قلبم و در گوشم همون صدا رو درآورد و من واقعا نمیدونستم چیکار باید بکنم.

چند روز بعد این قضیه که خواب بودم ی چیزی خورد تو صورتم که من از خواب پا شدم و دیدم صورتم خونی شده و همینجوری داره خون میاد. مادرم رو صدا کردم و چراغ رو روشن کردم که دیدم مهتابی از جاش دراومده و کج شده، تابلوهای اتاق هم همینطور و عکس خودم خورده بود تو صورتم.

از خونه زدم بیرون و رفتم پیش دوستم و ماجرا رو براش تعریف کردم (اونا هم تو ساختمون ما بودن) گفت بذار ی چایی بیارم بخوریم حالت بهتر بشه. بعد از روشن کردن گاز نشکن ترکید و پودر شد که از ترس زدیم بیرون. بعد این ماجرا رفتم پیش ی کسی که بهم معرفی کرده بودن و اون گفت که همزادت داره اذیتت میکنه و همزاد خوبی هم نیست. سعی کن ازش نترسی که کاری باهات نداشته باشه.

رسید به روزی که پایین خونه داشتم سیگار میکشیدم که دیدم یکی میزنه رو سیگارم تا خاکستر سیگار بریزه و دو سه بار این کار رو کرد. فهمیدم اونه و هرچی از دهنم دراومد بهش گفتم و هرچی گفتم خودتو نشون بده ولی چیزی نشد تا همین چند وقت پیش خواب بودیم که از سمت خانومم همون صداهای ترسناک و قدیمی اومد و ولی من توجهی نکردم و خوابیدم. تا الان هم دیگه اتفاقی نیفتاده واسم خدا رو شکر.


در زدن بی موقع


داستان ترسناک در زدن


سلام مجدد من اسمم محمد هست و همون کسی هستم که قول دادم اگر اون همزاد بد دوباره سراغم اومد برای شما تعریف کنم. این اتفاق برمیگرده به 2 روز پیش یعنی 21 اسفند 1402 که زودتر از همیشه از سر کار اومدم و خواستم تا خانومم میرسه ی استراحتی بکنم. روی تخت دراز کشیدم و تا اومدم بچرخم صدای در زدن اومد. تعجب کرده بودم چون خانومم کلید داشت و وقتی تونسته در ساختمون رو باز کنه قطعا میتونه در خونه رو هم باز که دوباره در زدن.

گفتم شاید کلید نداره که ی دفعه صدای خانومم پشت در اومد که میگفت: ای بابا محمد خوابیدی؟ محمد .... محمد. دیگه مطمئن شدم که شاید کلید جاگذاشته و رفتم در رو باز کنم که بعد باز کردن در سر جام خشک شدم. هیچکس پشت در نبود. سریع زنگ زدم به خانومم گفتم شاید باهام شوخی میکنه که گفت سر کاره و یک ساعت دیگه میاد. نمیدونم هرچیزی که هست تا کجا میخواد منو اذیت کنه.


داستان ترسناک تنهایی


داستان ترسناک تنهایی


سلام من الان حدود چهار ساله تنهام و دختر هم هستم و تو این چهارسال مشکلات عجیبی پیداکردم. بوهای عجیبی اطرافم احساس میکنم بوهایی مث دود سیگار.. عطر.. ادکلن.. و جالب اینکه هرجایی میرم این بو همراه منه قابل توجه دوستانی ک بگن شاید خودت ادکلن زدی من ادکلن وعطر نمیزنم بشدت حساسیت و آلرژی دارم.

یهو هرشب مهتابی خاموش روشن میشه بااینکه هرشب دم غروب اسپند دود میکنم و چهار قل رو هم میخونم قرآن میزارم صداشو بلند میکنم هیچ فایده ای نداره انگار از صدای قرآن خوشش میاد خودم احساس میکنم جنه وهست و واقعا هم جنه بعضیا میگن خونه رو بفروش ولی انگار فرقی نداره بمدت ی ماه رفتم شهرستان خونه خواهرم واینوبگم اون بو همراه من بود.

پس قابل توجه دوستانی ک میگن باید خونه رو فروخت اونایی ک مثل من این مشکلودارن بیخودی خودشونو آواره ی خونه دیگه نکنن اونا همه جا هستن اون خونه نه یجای دیگ میان تنهاراه حلش اگ تنهایی و مجرد ازدواج کن اگ هم میتونی یدوست یا مستاجر تو خونت بیار اونا عاشق آدمای تنهان ک یجوری ذهنشونو با کاراشون مختل کنن منتها مسلموناشون کاری با آدم ندارن اگه تو هم آسیبی بهشون نرسونی اینم تا حالا آسیبی نرسونده منتها قدرت عمل بالایی دارن. خلاصه اینکه توخونه همه هم هستن فقط روشون حساس نشین تنها هم ک هستین خودتونو با چیزی مشغول کنین یجوری سرگرم باشین حالا یا موبایل فیلم بازی تا ذهنتون درگیر نشه.


داستان ترسناک خونه قدیمی


داستان ترسناک خانه قدیمی که اتفاقات عجیب در اون رخ میداد


این داستان ترسناک واقعی که میخوام برای شما تعریف کنم مربوط میشه به 8 سال پیش که بابای من تصمیم گرفت بالای اشرفی اصفهانی ی خونه کرایه کنه. کلا توی اون خیابون ما همه خونه ها نوساز بودن بجز اینی که ما اجاره کردیم. هنوز بافت قدیمی و حیاط خودشو حفظ کرده بود و با همین ی مورد دل پدر و مادر منو برده بود. جالب بودن قضیه خونه از جایی برای من شروع شد که املاکی سر خیابون گفت چندبار خواستیم بسازیم اما نشده. خب چرا نشده؟؟؟

سرتون رو درد نیارم. ما اونجا ساکن شدیم و من سر کار میرفتم و خواهرم مدرسه میرفت و خیلی لذت میبردیم از اونجا تا اینکه ی روز ساعت 3 صبح خواستم برم دستشویی که دیدم مادرم ی سینی چایی ریخته آورده تو پذیرایی خونه. گفتم مامان این چیه؟

جوابش منو میخکوب کرد. گفت: مگه نمیبینی دور تا دور آدم نشسته و مهمون داریم؟ اینجوری نیا وسط مهمونی و رعایت کن. اضطراب رو تو چشمای مادرم میدیدم. کلی با مادرم کلنجار رفتم که کسی نیست و بیا بریم و .... اما میترسید و میگفت فقط برو بخواب. بابای من ماموریت بود و وایسادم تا از ماموریت بیاد و همه ماجرا رو برای بابام تعریف کردم. بعدش پدر من گفت شاید خواب زده شدید و ... اما با پافشاری من، بابام رفت و از در و همسایه پرس و جو کرد.

متوجه شدیم هرکسی تو این خونه بوده یا دیوونه شده یا از این خونه فرار کرده، در صورتی که همسایه ها هیچی نمیفهمیدن. با املاکی سر خیابون حرف زدیم که بعد از کلی انکار کردن، گفت واقعیتش منم شنیدم اما گفتم خرافاته. رفتارای مادرم تو اون خونه داشت عجیب تر میشد و پرخاشگری مادرم زیاد شده بود که پدرم رفت و قرارداد خونه رو کنسل کرد. به مالک توی فسخ قرارداد گفتیم اونجا رو بکوب بساز یا نذار کسی اجاره کنه که گفت هروقت خواستم بسازم ی بلایی سر خودم و خانوادم یا معمار ساختمون میفتاد.

باورتون نمیشه بعد رفتنمون آرامش به زندگی و مادرم برگشت. مادرم هنوزم که هنوزه با گریه و ترس از اون خونه تعریف میکنه و هنوزم اون خونه قدیمی بعد 8سال خالی اونجاس.


داستان حوله و حموم


داشتان ترسناک زن چادری و حموم خونه


قبل از داستان ترسناک من باید براتون توضیح بدم که ما تو ی خونه دو طبقه قدیمی زندگی میکردیم و من اصلا از سرما خوشم نمیاد بخاطر همین تو زمستون هیچ پنجره ای تو خونه ما باز نمیشه.

داستان من از اینجا شروع میشه: ی روز که من و مادر تو خونه تنها بودیم به مادرم گفتم میرم حموم و طبق معمول تو ی زمستون سرد هیچی بهتر از ی دوش آب گرم نیست. دوش گرفتنم که تموم شد و آب رو قطع کردم صدای در زدن اومد. وقتی در رو باز کردم دیدم حوله من جلو دره و برداشتمش و خواستم بیام بیرون دیدم تو اتاق بالای پله ها (حموم پله میخورد و پایین تر از اتاق بود) ی زنی هم قد و هیکل مادرم با چادر سفید سرش رفت سمت پنجره و ی سوز بدی اومد.

با داد و بیداد گفتم مامان چیکار میکنی که دیدم پنجره بازه و هیچ خبری از مادرم نیست. بلند داد زدم مامان مامان ..... تا اینکه مادرم از طبقه پایین اومد و بهم گفت چی شده ی ربع رفت پیش همسایه پایینی. حوله رو که برات گذاشته بودم. گفتم تو دو دیقه پیش در حموم رو زدی و حوله اونجا بود که گفت: نه من حوله رو گذاشتم و بدون در زدن رفتم پیش همسایه. خشکم زده بود. هی میگفتم تو در زدی و مادرم با هزار قسم میگفت نه من در نزدم. پس تو پنجره رو باز نکردی؟؟؟

مادرم گفت دیوونه شدی؟ ما بخاطر تو اصلا پنجره باز نمیکنیم. یادمه فشارم افتاد و با ترس برای مادرم تعریف کردم. امیدوارم دیگه هیچوقت تکرار نشه.



داستان ترسناک پدربزرگ


داستان ترسناک کسی که شبیه پدربزرگم بود


من خونه ی پدربزرگ و مادر بزرگم زندگی میکنم

یه روز بعد از یه کار خسته کننده راه افتادم سمت خونه که آماده بشم و برای مهمونی بریم خونه‌ی خاله‌م.

پدربزرگ من منتظر مونده بود که با هم بریم،من رسیدم خونه و پدربزرگم رو دیدم و گفتم من کل هیکلم روغن خالیه(روغن ماشین)،برم حمام و بیام که بریم.

رفتم حمام و تا روغن و بشورم و به قول معروف پاکیزه و تمیز بشم نیم ساعت تا چهل دقیقه طول کشید.

از حمام اومدم بیرون و دیدم پدربزرگم هنوز نشسته و آماده هم نشده،گفتم تا من لباس می‌پوشم و موهام و خشک میکنم آماده شید که بریم.رفتم لباسام و پوشیدم و اومدم که همراه پدربزرگم راه بیوفتیم،پدربزرگم داخل خونه نبود...

من همه ی خونه رو دیدم و گشتم و صداش کردم.

نگاه کردم دیدم گوشیش نیست گفتم شاید طاقت نیاورده دیده طول کشیده رفته خودش.

زنگ زدم بهش و گفتم که چرا صبر نکردی با هم بریم

چیزی که گفت یه ترس عجیبی تو دلم انداخت...

گفت تو که رفتی حمام،۵ دقیقه بعدش من حرکت کردم سمت خونه خاله‌ت...از اونجایی که من حمامم طول کشیده بود و بعد ورود من به حموم پدربزرگم رفته بود،پس اونی که من دیدمش و گفتم آماده بشه بریم کی بود؟یه ترس بدی افتاد به جونم ولی خودم و جمع و جور کردم و زدم پای خستگی کار و توهم زدن

چراغهای خونه رو خاموش کردم و فقط آشپزخونه رو روشن گذاشتم که خونه تاریک تاریک نباشه...

رفتم در ورودی و باز کردم که برم چشمم افتاد به داخل خونه، آشپزخونه روبه روی در ورودیه،پدربزرگم با چشمای گرد و غیر طبیعی و لبخند غیر معمولی و غیر عادی داشت نگام میکرد

متوجه نشدم که چه طوری در و قفل کردم و از در خونه رفتم بیرون...فقط یادمه با کلی ترس توی خیابون میدوئیدم و جرأت نمی‌کردم پشت سرم و نگاه کنم...


داستان مرگ اسب ها


اسب مرده


بابابزرگم می گفت که بابابزرگش خان شهرشون بوده و به خاطر همین تقریبا نصف شهر ماله اینا بوده بابابزرگم میگه یه خونه ی خیلی خیلی بزرگبوده که همه فک و فامل های خان و بچه هاشو نوه هاشون هر کدوم جداگونه تو حیاط خونشون خونه داشتن بابابزرگم میگه انقد حیاط خونه بزرگ بود که شبا کاملا تاریک می شد و واسه دستشویی رفتن باید تا صبح صبر می کردیم بابابزرگ بابابزرگم که خان بوده ۱۲۰ تا اسب تو طویله نگه می داشته که متوجه می شن هر شب حداقل ده تا از اسب ها می میرن یا بچه های اسب ها سقط می شن 

یه شب بابابزرگ بابابزرگم، و پدر بابابزرگم و خود بابابزرگم می رن شبو نگهبانی بدن که ببین کاره کیه که اسب هارو می کشه که می بینن یکی از اسب ها بدون اینکه کسی سوارش باشه دور حیاط می چرخه بابابزرگ بابابزرگم از اونجایی که خیلی ادم دانایی بود و یدونه سنجاق فلزی برمیداره و میره سمت اسب و به هر نحوی نگهش میداره و سنجاق رو توی هوا می بنده که یک دفعه یه زن با موهای طلایی ظاهر میشه و کلی به خان التماس می کنه که منو ول کن برم (چون وقتی سنجاق می بندن جن ها اسیر انسان ها می شن ).

خان هم که به خاطر اسب ها شاکی بوده قبول نمی کنه خلاصه زن هم کلی التماس می کنه که منو ازاد کن برم من چند تا بچه دارم که باید برم به اونا شیر بدم اگه منو ازاد کنی با هفت نسل تو کاری نخواهم داشت و به همه جن های اطرافم میگم که با شما کاری نداشته باشن و خان هم قبول می کنه.


شباهت عجیب


داستان ترسناک شباهت دو مرد


این داستان ترسناک که میخوام براتون بگم از زبون آقا عبادا... گفته شده که بدلیل شرایط کاری که توی شهرستان داشته شبا دیر وقت میرفته خونه و اتفاقی ی شب قرار بوده بعد از کار برادر زن خودشو برسونه خونه. پس بعد از اینکه برادرزنش میاد پیشش، باهم به سمت خونه میرفتن و حرف میزدن. وقتی به در خونه میرسن سلطان (برادرزن آقا عبادا...) وارد خونه میشه و آقا عبادا... تنها برمیگرده به سمت خونه خودشون. چند قدمی از خونه دور نشده بوده که میبینه سر کوچه سلطان تکیه داده به دیوار و داره لبخند میزنه.

هرچی صدا میزنه سلطان سلطان ..... انگار نه انگار تا اینکه میفهمه جریان از چه قراره و اونی که داره میبینه اصلا سلطان نیست و سریع اونجا رو ترک میکنه و میره سمت خونه. این داستان رو آقا عبادا... برای پسرش کیومرث نقل کرده و بود که ایشون هم با ما درمیون گذاشتن.


داستان یال اسب سفید


داستان ترسناک یال اسب سفید


این داستان ترسناک که براتون تعریف می کنیم از زبون آقا رحمت هست که از پدرش شنیده و مربوط میشه به یکی از اسب هایی که توی اردبیل داشتن. میگه ما توی روستای نوشهر اردبیل زندگی میکردیم و کار من دامپروری بود. همه چی خوب بود تا اولین بار سر کار دیدم یال اسب سفید بافته شده. با خودم گفتم شاید یکی خواسته شوخی کنه یا اینکه ی دختری داشته که دلش میخواسته موهای اسب رو ببافه.

وایسادم صبح بشه و اومدم به مسئول اونجا بگم موضوع چی بوده که دیدم یال اسب صافه. دیگه مطمئن شدم اشتباه از من بوده و بیخیال شدم اما دوباره شب رفتنی دیدم یال همون اسب دوباره بافته شده. دیگه مطمئن شدم اشتباه ندیدم و منتظر شدم تا فردا شب برسه و ی گوشه وایسم ببینم چی میشه.

تا اینکه شب شد و دیدم اسب سفید از اسطبل اومد بیرون و تنها شروع کرد یورتمه رفتن و من از تعجب شاخ در آورده بودم. موهاش بافته شده بوده هی یورمه میرفت و وایمیساد. باز شروع می کرد و دوباره وایمیساد.

زمانی که به نفس نفس افتاده بود آروم رفت تو اسطبل تا استراحت کنه. من که زبونم بند اومده بود، فردا سریع رفتم پیش رئیسم و بهش گفتتم چی شده و اون با آرامش بهم گفت بشبن.

شروع کرد به تعریف کردن که اونا(جن ها) میان هرشب نوبتی سوار اسب میشن و موهای اونو میبافن و تو فقط ببین و کاری به این چیزا نداشته باش.



بغل کردن


بغل کردن جن در خواب


از وقتی اومده بودیم توی این خونه (توی نسیم شهر) اتفاقات و صداهای عجیب باعث شده بود ی کم تعجب کنم (کلا آدم ترسویی نیستم). با خانواده که صحبت کردم بهم گفتن آره ما هم شنیدیم که این خونه جن داره و... فقط سعی کن اگر چیزی شنیدی یا دیدی، کاری نکنی که اذیت بشن.

منم از اون به بعد عادی رفتار میکردم تا اینکه ی روز خونه تنها بودم و گفتم بعد از کار فریلنسری که توی خونه انجام می دادم ی استراحت کنم. روی تختم رفتم و به پهلو دراز کشیدم، جوری که پشتم به در بود. احساس کردم ی نفر دستشو انداخت دور بدنم و منو بغل کرد در صورتی که هیچ دستی دور بدنم نبود. یاد حرف خانوادم افتادم و بدون هیچ حرکتی خوابیدم.

وقتی بیدار شدم که خانوادم برگشته بودن و براشون تعریف کردم. اونا هم خیلی ترسیدن و گفتن خوب کاری کردی عکس العمل نشون ندادی. بعد از اون هم ی سری چیزا با چشم خودم دیدم ولی هیچکدوم به اندازه این اتفاق ترسناک نبود.


داستان ترسناک زیرزمین


داستان زیرزمین قدیمی


خونه مادربزرگ من ی زیر زمین داشت که مادربزرگم همیشه میگفت از اونجا صدای آب و گریه نوزاد میاد. ما میگفتیم خب چرا ما نمیشنویم و اون از این موضوع خیلی ناراحت می شد. تا اینکه ی روز من اونجا موندم و صبح ساعت 5 و 6 دیدم صدای آب و گریه بچه از زیر زمین میاد. با خودم گفتم پس مادربزرگ راست میگفته.

این موضوع رو به مادرم اطلاع دادم و با بابام اومدن در زیر زمین رو باز کردن. چیزی که میدیدیم باور نکردنی بود. ی تشت پر از آب وسط زیر زمین بود. مادرم ی چندتا دعا خوند و آب تشت رو خالی کرد و تشت رو گذاشت ی گوشه. به مادرم گفتم من امشبم میمونم اینجا و مادربزرگم از شنیدن این حرف خیلی خوشحال شد.

ما فکر میکردیم همه چی حل شده و بازم همون ساعتا صدای آب و بچه اومد که واقعا دست و پام شل شده بود و نمیتونستم تکون بخورم. بازم تکرار روز قبل شد و مادر پدرم اومدن و رفتیم پایین. مگه میشهههههه؟؟؟

تشت وسط زیر زمین و پر از آب بود. آب رو بیرون خونه خالی کریم و اون تشت رو انداختیم دور تا مادربزرگم خیالش راحت بشه. تا اینکه فردا صبح ساعت 5 به ما زنگ زد و گفت صدای گریه بچه میاد ولی صدای آب نمیاد. این ماجرا ادامه داشت تا اون خونه رو عوض کردیم و اونجا رو نفر بعدی ساخت و نفهمیدیم تکلیف اون صدا چی شد.


داستان ترسناک آیینه


داستان ترسناک آیینه


همش صداهای عجیب از توی خونه میومد و نمیدونستم دلیل این همه اتفاق چیه. کسایی که ی سری حرفا بهم میزدن رو خرافاتی میدونستم تا اینکه اون شب عجیب ترین چیز عمرم رو دیدم. من اون شب که میخواستم بخوابم از توی آیینه یکیو دیدم که از راهرو اتاق خوابمون اومد با سرعت رفت تو دیوار دستشویی و تا سرمو برگردوندم دیدم هیچ خبری نیست و همه چی تموم شده بود. سریع اومدم توی راهرو و جالبیش اینجاس خانواده هم بیدار بودن و هیچ واکنشی نشون ندادن.

حتی وقتی گفتم شما ندید یکی رفت تو دیوار دستشویی، باهام شوخی کردن و آخرش گفتن نه. بعد از چند دقیقه صدای شیر دستشویی اومد که هرکی مینداخت گردن اون یکی که تو شیر آب رو یادت رفته باز گذاشتی الان ساکتیم صداش میاد و فقط من بودم که اون صحنه عجیب رو دیدم.


داستان ترسناک موجودات کوتوله


داستان ترسناک موجودات کوتوله


ماجرایی که می خوام بنویسم در مورد یکی از دوستانم هست در دهه هشتاد.

یک روز دوستم و دوستای همخونه ش که شب قبلش احضار روح و فال تاروت گرفته بود همراه با شوخی و خنده با هم دیگه حرکت کردند به سمت شهر کاشان برای دیدن معماری یکی از خونه های قدیمی این شهر که تعریف شو از یکی از همکلاسی هاش شنیده بود.

صاحب اون خونه یک پیرزن بود از اینجا رو از زبون دوستم تعریف می کنم.

وقتی به درگاه اون خونه قدیمی و بزرگ رسیدیم پیرزن به ما نگاهی کرد و گفت همه جا رو می تونید سر بزنید به جز. زیر زمین  وقتی گفتیم حتما دوباره تاکید کرد و گفت دوباره میگم اصلا به اون زیر زمین نرید.

ولی ما که داشتیم از فضولی می مردیم بعد از سرک کشیدن به اطراف خونه تصمیم گرفتیم یواشکی به زیرزمین ی سری بزنیم.

از پله ها پایین اومدیم لامپ و چراغی داخل زیرزمین نبود و چشم چشم رو نمی دید با هیجان به داخل زیرزمین وارد شدیم یهو دو سه نفر از دوستام با خنده و شوخی  بلند گفتند هو هو کجایید بیایید ما رو بخورید و خندیدند. چند لحظه بعد صدای پچ پچ عجیبی شنیدیم به یک زبان عجیب غریب که نمی فهمیدیم چی میگن یهو دیدیم موجوداتی کوتوله با صورتی پشمالو شبیه پیرمرد به ماها حمله کردند و شروع کردند به مشت و لگد زدن ما ما هرقدر جیغ و داد کشیدیم پیرزن صدای ما رونمی شنید من از ترس دست هام رو روی سرم گرفته بودم  و کوتوله ها به بازوها وپهلوهام لگد می زدند بعد از دو سه دقیقه متوجه شدیم توی تاریکی محو شدند ما هم بدو بدو با بدنی له و کوفته از پله های زیرزمین بالا اومدیم و بدون خداحافظی از پیرزن از اون خونه بیرون اومدیم. من و دوستام از شوک اون اتفاق تا  مدتها با هم صحبت نکردیم.


مری استنفیلد


داستان ترسناک مانکن


1ژوئن 1922:

امروز مادرم یه مانکن برای من خرید تا محصولاتمو توی ویترین فروشگاه بذارم. مانکن به طور غیرمعمولی سنگینه، اما با این وجود یه مانکنه، من از مامانم سپاسگزارم چرا که معتقدم زنای بیشتری رو به مغازه لباسم جذب میکنه.

5ژوئن 1922:

من امروز توی مغازه کار می کردم که یه مشتری نگران به من گفت که مانکن به اون خیره شده.  این عجیب بود چرا که مانکن چشم نداشت. فقط یه صورت خالی بود. برای بررسی مانکن رفتم و منم احساس کردم به شدت به من خیره شده...عجیبه.

6ژوئن 1922:

امروز صاحب مغازه بغلی گم شد. غم انگیزه، ما دوستای خوبی بودیم. همچنین به نظر می رسه که مانکن منم گم شده. دزد مانکنمو نمیبخشم!

7ژوئن 1922:

من مانکنو پیدا کردم. مثل اینکه فرد آشغالی، لباسای پیرمرد فقیر این محله که به تازگی مرده رو به تنش کرده و دوباره به ویترین بَرِش گردونده! به خاطر این اتفاق حالا من مظنون به قتل اون پیرمردم! مظنون یه آدم کشی! این وحشیانست! نمی تونم منتظر بمونم تا مسبب اصلی این کار پیدا شه...

15ژوئن 1922:

امروز من جدی مظنون اصلی قتل پیرمردم. خیلی ترسیدم! چرا پلیس فکر می کنه کار منه؟!؟!

3ژوئیه 1922:

شخصی یه صفحه کامل از دفتر خاطرات منو کَنده! برای جایگزینی اون صفحه، پایان ماه رو جمع بندی می کنم. من به خاطر کافی نبودن شواهد از ماجرای پیرمرد تبرئه شدم اما حالا خواهرم گم شده و فردی لباساشو تن مانکنم کرده! اون آدم یه روانی عوضیه...

مشتریام همچنان داستان خالی شدن جای مانکنمو تو ویترین برام تعریف میکنن اونم درحالی که کسی توی مغازه نبوده که جابجاش کنه... من قصد دارم مانکنو پایین بیارم و بفروشم، اون باعث ترس مشتریا میشه

5ژوئیه 1922:

چیزی در حال رخ دادنه. صدای مردمو می شنوم که شب ها در خونه منو می زنن، پنجره من ترک خورده و هنوز مشتری برای مانکن پیدا نکردم.  من یه آگهی برای فروش ارسال کردم، اما حتی یه نفر تماس نگرفته!

10ژوئیه 1922:

مادرم! اون گم شده...

17ژوئیه 1922:

لباس های اون! لباس مادرم روی مانکنه! باورم نمیشه یه هفته طول کشید تا کاملا متوجه و قانع بشم! ممکنه دیوونه شده باشم، اما فکر میکنم همه‌ی اینا زیر سر مانکنه!!!

این دفترچه خاطرات در 18 جولای 1922 بعد از مفقود شدن مری استنفیلد در خانه اش پیدا شد. لباس های او در تن مانکن مزونش دیده شد. مانکن به فروشنده ای در نیویورک فروخته شد ...


ترسناک


داستان ترسناک خارجی کوتاه


داستان ترسناک کوتاه



داستان ترسناک دلقک


دختری 7 ساله به اسم مولی بود که عاشق عروسکا بود و توی اتاقش یه کلکسیون از اونا داشت. اون توی مدرسه خیلی خوب درس نمی خوند، بنابراین والدینش به اون گفتن که اگه نمراتش بهتر شه، به عنوان پاداش براش عروسک جدیدی میخرن.

مولی با انگیزه تمام تلاش خودشو کرد و چند هفته بعد، کارنامش از مدرسه اومد. اون انقدر درس خونده بود که موفق شد جز نفرات اول مدرسه بشه. مادر و پدرش خوشحال شدن و تصمیم گرفتن به قول خودشون عمل کنن.

صبح روز بعد، مادر مولی اونو به مرکز خرید آورد تا براش یه عروسک بخره. وقتی از پنجره مغازه اسباب بازی فروشی عبور می کردن، دختر بچه بازوی مادرشو گرفت و بهش گفت که میخواد داخل این مغازه رو ببینه.

وقتی وارد مغازه شدن، زن به دخترش گفت که می تونه هر چیزی که می خواد رو بدون توجه به قیمتش انتخاب کنه. مولی توی راهروهای مغازه قدیمی شروع به قدم زدن کرد و در نهایت توی یکی از قفسه ها که تا حدودی با جعبه های گرد و خاکی قدیمی پوشونده شده بود، چیزی توجهشو به خودش جلب کرد...

اون یه عروسک دلقک با موهای قرمز، چشمای زرد و بینی قرمز بزرگ بود. صورتش چین و چروک داشت. یه دست دلقک مشت شده بود، اما از دست دیگه‌ی دلقک، سه انگشت بالا گرفته شده بود.

مولی رو به مادرش کرد و فریاد زد: "مامان، من اینو میخوام!"

"مطمئنی؟" با تعجب پرسید: "اما این خیلی زشت و وحشتناکه."

دخترک با هیجان سر تکون داد. "من اونو می خوام! من اونو می خوام!"

مادرش در حالی که عروسک دلقک رو از قفسه پایین میاورد و اونو به پیشخوان میبرد، گفت: "پس اشکالی نداره".

صاحب فروشگاه یه نگاه به عروسک انداخت و گفت: "متاسفم خانم. اون عروسک دلقک فروشی نیست. "

"چی؟ چرا؟" زن متعجب گفت.

اما فروشنده از پاسخ دادن خودداری کرد.


اسکیپ روم تسخیر


مادر به پایین نگاه کرد و دید که چشمای دخترش در حال اشکی شدنه. اون شروع به مشاجره با مغازه دار کرد و پول بیشتری به اون پیشنهاد داد اما فروشنده بازم امتناع کرد.

سرانجام، اون گفت: "من صد دلار به تو می پردازم!" و پول رو جلوی فروشنده نگه داشت.

چشم مغازه دار گرد شد. اون لحظه ای تردید کرد، بعد نفسشو حرصی بیرون داد و گفت: "خب، می تونی اونو داشته باشی."

عروسک دلقک رو توی کیسه ای گذاشت و به مادر داد. مادر و دختر هیچ توجهی به صورت مردد فروشنده نکردن و در حالی که از خرید خود راضی بودن، رفتن.

وقتی به خونه رسیدن، مولی بلافاصله با عجله وارد اتاق نشیمن شد. دختر از هدیه‌اش خیلی خوشحال بود و بقیه روز رو در حالی که مادرش تلویزیون تماشا می کرد با دلقک بازی کرد. وقتی دختر بچه با عروسک بازی می کرد، براش سوال شد که چرا این عروسک سه انگشت خودشو بالا نگه داشته.

همون شب، وقتی مولی به رختخواب رفت، عروسک رو توی قفسه بالای اتاق خواب خودش گذاشت. مادرش شب بخیر گفت، دخترشو بوسید و از اتاق بیرون رفت.

صبح روز بعد، مادر در حال پختن صبحانه بود و مولی رو صدا کرد تا اونو از خواب بیدار کنه.  وقتی برای سومین بار صدا کرد، نگران شد. اون تصمیم گرفت بره طبقه بالا و دخترشو از رختخواب بیرون بیاره.

وقتی وارد اتاق خواب مولی شد، تقریبا چشماش سیاهی رفت... توی اتاق، بدن مولی انگار که توی حوضچه خون افتاده بود. گردنش بریده شده بود، چشماش بیرون زده بودن و چاقویی توی سینش خورده بود.

مادر مولی باور نمی کرد که چی می بینه، بعد چند لحظه سرشو به اطراف چرخوند و وقتی دید عروسک دلقک کنار بدن دخترش نشسته، با وحشت شروع به جیغ کشیدن کرد.

عروسک دلقک چهار انگشت خودشو بالا گرفته بود...


داستان ترسناک ایرانی



داستان ترسناک ایرانی


چند سال پیش سیزده بدر رفته بودیم جاده ی فیروزبهرام (شنیده بودیم خیلی باصفاعه و میشه گفت نسبت به جاهای دیگه خلوت تره) ... من به خواهرم گفتم بیا بریم یه دوری اطراف جایی که نشسته بودیم بزنیم!!

شانس ما تا اومدیم تکون بخوریم یه گله گوسفند اومدن از جلوی ما رد شدن، یهو خواهرم گفت بدنش یه دفعه ای سنگین شده و سرش درد میکنه، ازم خواست که برگردیم پیش بقیه... باعث تعجب بود چون حالش خیلی خوب بود یه دفعه ای اینجوری شد!! خلاصه بنده خدا تا زمانی که ما بیرون بودیم از جاش بلند نشد میگفت بدنش سنگین شده و بی حس...تا برگشتیم خونه.

(من از بچگی یه عادتی دارم موقع خواب پاهام رو تکون میدم تا خوابم ببره اینکار یه صدای خفیفی ایجاد میکنه موقع خواب ...کسایی که خواب سبک و حساسی دارن اذیت میشن)

اونشبم طبق معمول داشتم پاهامو تکون میدادم آبجیم گفت سارا پاهاتو تکون نده اذیت میشم، منم با اینحال که خوابم نمی‌برد اونجوری، پاهامو تکون ندادم اصلاً ! دو دقیقه بعد دوباره گفت سارا میگم پاتو تکون نده، من گفتم آجی باور کن تکون نمیدم! گفت: عه صداش تو سرمه فکر کردم تکون میدی .دو سه دقیقه ی دیگه با صدای بلند گفت: سارا اذیت نکن دیگه پاتو تکون نده ،گفتم به خدا تکون نمیدم! با عصبانیت گفت وقتی صداش میاد یعنی تکون میدی اما واقعا من تکون نمیدادم.

(اتاقمون مشترک بود و اینکه منظورم از تکون دادن،مالیدن پاها به همدیگه اس انگار که میخوای گرم کنی... کف دستاتون رو به هم بمالین یا همو سائیدگی متوجه میشین منظورمو) خلاصه این شد بساط هرشب ما ...

یه شب که طبق معمول ازم خواست پامو تکون ندم بهش گفتم اگر حرف منو باور نمیکنی من میشینم، نمیخوابم (فرداش امتحان ترم داشتم کلاً از استرس خوابم نمیبرد ) ببینم بازم شک داری که من دارم اذیتت میکنم یا نه!!

تازه چشماش گرم شده بود که یه دفعه چشماشو باز کرد (قرمز قرمز شده بودن از بیخوابی...چون اصلا نمیتونست بخوابه) گفت پاهاتو تکون نده، گفتم باور کن من نیستم

اونموقع بود که منم ترس تمام وجودمو گرفته بود  میگفت صداش داره هر لحظه بیشتر و نزدیک تر میشه...ما اونشب دوتایی کلی نماز خوندیم و قرآن خوندیم و صلوات فرستادیم تا خواهرم آروم بشه اما اصلا فرقی نمیکرد!  گوشاشو محکم میگرفت تا دیگه نشنوه اما انگار صدا تو سرش بود...

طفلک تا یه هفته همونجوری بود تا اینکه مامانم به یکی از دوستاش گفت اینجوری شده اونم گفت برین پیشِ، پیش نمازِ مسجد سَرکتاب باز کنه، مامانمم پیش سِیّد رفت... خدا بیامرزش، گفت از گله ی گوسفند رد شده همزاد اونا افتاده روی دخترتون ... چند تا آیه خوند فوت کرد روی صورت خواهرم یه چيز باور نکردنیه اما واقعا خواهرم خوب شد

الانم حرفش میوفته چشماش اشک جمع میشه و میگه واقعا تو اون چند روز عذاب میکشیده.....


داستان ترسناک آدم قد بلند


مرد قد بلند ترسناک


سلام من15سالمه این داستانم برمیگرده به 11سالگیم 

ما تو ی خونه‌ی خیلی بزرگ که حیاط داشت زندگی میکردیم ی روز مثل همیشه داشتم با دوستم تو اون حیاط بازی میکردیم و داشتیم کاردستی درست میکردیم که مقوا نیاز داشتیم داخل اتاق من ی کمد دیواریه خیلی بزرگ داشتیم که حداقل چنتا آدم توش جا میشد راحت و کمد دیواری ی در خیلی بزرگ داشت من مقواهامو داخل ی کارتون گذاشته بودم و اونا داخل کمد دیواری بودن رفتم که مقوا رو بردارم وارد کمد‌ دیواری که شدم همچی عادی بود تا اینکه مقوا رو برداشتم و رومو که اینوری کردم که از کمد دیواری بیام بیرون ی نفرو‌ روبه روم دیدم که قد بسیار بلند که سرتا پا مشکی بود رو دیدم داشتم از ترس سکته میکردم.

اون سرش پایین بود و زل زده بود به من ی جیغ بلندی زدم ولی مامانم حموم بود و دوستمم حیاط ی دیدم غیب شد و فقط فرار کردم به سمت حیاط دیدم که بابام حیاطه گفتم که ی نفر تو کمد دیواری بود ولی بابام هیچ اعتقادی به جن نداره گفت که دیونه شدی‌ و خندید ولی تنها کسی که حرفمو باور کرد مامان دوستم بود که همچیو بهش گفتم و یسری چیزا گفت که انجام بدم و دادم و دیگه اتفاقی برام نیوفتاد...


داستان ترسناک آل

موقعی که حدودا 7 ماهه حامله بودم یه شب که خوابیده بودم یهو نصف شب با حس اینکه یکی پایین تخت واستاده و بهم خیره شده بیدار شدم پایین پامو نگاه کردم و خودمو دیدم که با یه چادر بندری گل گلی(زنداییم بندریه) واستادم پایین تخت و یه نگاه عصبی رو صورتمه خواب آلود بودم و اولش فکر کردم آینه جلومه و خودمو دارم میبینم ولی بعد با خودم گفتم آینه ای اونجا نیست و اون چادره مال من نیست و یکم که به خودم اومدم یه خوف خیلی بدی بهم دست داد و بدنم قفل کرد زل زده بود بهم و چشم بر نمیداشت و منم نمیتونستم تکون بخورم و یه کاری کنم یا شوهرمو بیدار کنم انقد نگاهش برام اذیت کننده بود که فقط میخواستم حداقل صورتمو برگردونم اما نمیشد و قفل بودم.

فقط چشمام تکون میخورد تهش از ترس فقط تونستم چشمامو ببندم و به محض اینکه چشمامو بستم همون لحظه حس کردم صورتش اومد رو صورتم و نفساشو حس میکردم ضربانم قلبم تند تر شد و نمیتونستم نفس بکشم تا اینکه نمیدونم چجوری شد که تونستم جیغ بکشم و بدنم آزاد شد و بالای تخت یه طاقچه کوچیک بود که نمیدونم کی پریدم اونجا و خودمو مچاله کردم و شوهرم میگفت اون لحظه که بیدار شده دیدم اونجایی و سعی میکردم برت گردونم روتخت چیزی نمیتونستی بگی و فقط من که بهت نزدیک میشدم بیشتر جیغ میزدی.

فقط دیوارو چنگ میزدی تا اینکه به زور کشوندمت رو تخت و تا 1 ساعت بالا سرت نشسته بودم و ازت میپرسیدم چی شده ولی فقط یه جا رو نگاه میکردی و نمیتونستی چیزی بگی تا اینکه بعد 1 ساعت که آروم شدم و تپش قلبم نرمال شد بهش تعریف کردم و تا صبح نخوابید و بالا سرم بیدار نشستاین اولین باری بود که همچین اتفاقاتی برام میوفتاد ولی تا موقعی که بچم به دنیا اومد همینجوری میترسیدم همش و بعدش که این اتفاقو به همسایمون که ملا بود تعریف کردم گفت آل بوده و با تو کاری نداشته هدفش بچه بوده...


داستان ترسناک کال جنی


داستان ترسناک کال جنی


در دل کویر خراسان جنوبی، جایی بین طبس و خور، منطقه‌ای قرار داره به نام کال جنی. اسمش به معنی «دره جن‌ها» هست و از زمان‌های بسیار قدیم مردم بومی باور دارن که این مکان محل زندگی جن‌هاست.این دره‌ی عمیق و باریک با صخره‌های بلند و غارهای مرموز، ظاهری عجیب و ترسناک داره. در طول روز، نور خورشید فقط از زاویه‌ای خاص وارد دره می‌شه و وقتی شب می‌رسه، سکوت و تاریکی کامل همه جا رو می‌گیره.

صدای وزش باد در پیچ‌و‌خم صخره‌ها گاهی مثل ناله یا زمزمه می‌شه.مردم محلی قسم می‌خورن که شب‌ها از دره صداهایی میاد: صدای خنده، جیغ، زمزمه‌های نامفهوم. بعضی چوپان‌ها که از کنار دره رد شدن، گفتن که سنگ‌هایی از بالا به سمتشون پرت شده، بدون این که کسی اونجا باشه.اما ترسناک‌ترین ماجرا مربوط به چند دانشجو بود که حدود ۱۵ سال پیش برای تحقیق به اون منطقه رفتن. اونا شب رو در نزدیکی دره کمپ کردن.

یکی از دانشجوها می‌گفت:> «نیمه‌شب بیدار شدم و دیدم یکی از دوستام از چادر بیرون رفته. دنبالش رفتم تا صداش کنم. به دره نزدیک شده بود. وقتی بهش رسیدم، دیدم چشماش بازه، ولی انگار خواب بود. زمزمه‌هایی می‌کرد به زبانی که نمی‌فهمیدم. دستشو گرفتم تا برش گردونم ولی انگار نیرویی نمی‌ذاشت. بعد یه‌دفعه نفس‌نفس زد و از حال رفت. فرداش هیچی یادش نمی‌اومد.»اون دانشجو از اون به بعد دچار افسردگی شد و گفت همیشه حس می‌کنه "کسی" دنبالشه.

روحانی‌های محلی می‌گن این مکان، یکی از مناطقیه که جن‌های آزاد در اون رفت‌و‌آمد دارن. این جن‌ها مثل انسان‌ها زندگی می‌کنن، ولی اگه کسی بدون اجازه وارد قلمروشون بشه، ممکنه آسیب ببینه یا «تسخیر» بشه.


حالا که این 25 داستان ترسناک رو خوندید باید به شما بگم که از روی یک سری از این اتفاقات اتاق فرار ساخته شده. داستانهایی که کاملا واقعی بوده و هیچ دستی توی داستان برده نشده. از داستان هتلی که صاحبش ی قاتل روانیه تا داستان ی حموم عمومی که راجع به اتفاقات واقعیه تو حموم بوده و ی دلاک از اول تا آخر بازی کنارتونه. راستی اینم بگیم که بازی دلاک برای اتاق فرار کرج هست.


منبع: اتاق فرار انیگما

مطالب مرتبط

بهترین تفریح برای آخر هفته

بهترین تفریح برای آخر هفته

دنبال یه تفریح متفاوت توی آخر هفته‌هات هستی؟ این 10 سرگرمی جذاب رو امتحان کن که از سینما و کافه هم هیجان‌انگیزترن!

ادامه
سونامی

سونامی

دلیل وقوع سونامی و اینکه آیا ممکن است در ایران سونامی رخ دهد را از نظر کارشناسان خبره بخوانید تا بیشتر درباره بزرگترین سونامی جهان اطلاعات بدست بیاورید

ادامه
سمبل های شانس و بدشانسی

سمبل های شانس و بدشانسی

سمبل های شانس و سمبل بدشانسی برای مردم ایران و کشورهای دیگه خیلی زیاد هستن اما یک سری از اونا بین مردم معروفتر هست. حالا شما هم میخواید با سمبل های شانس و بدشانسی آشنا بشید؟

ادامه
ترسناکترین خانه های جهان

ترسناکترین خانه های جهان

دیدن لیست ترسناکترین خانه های جهان برای شما هم قطعا جذابه چون عکس خونه های ترسناک ی جوریه که شما رو میبره به بازی هایی که انجام دادید یا داستان هایی که توی بچگی شنیدید ...

ادامه
اعداد شانس و بدشانسی

اعداد شانس و بدشانسی

شما هم برای خودتون عدد شانس یا عدد بدشانسی دارید؟ ما اینجا توی تمام ادیان، کشورها و ... گشتیم و این لیست اعداد شانس و لیست اعداد بدشانسی رو پیدا کردیم که قطعا برای شما هم جالبه

ادامه
خطرناک ترین سیاره های جهان

خطرناک ترین سیاره های جهان

سیارات خطرناک جهان هستی همون چیزیه که کسی ازش خبر نداره و فقط ممکنه اسم این سیاره های خطرناک به گوشتون خورده باشه اما اصلا فکرشم نمیکنید که خطرناک ترین سیاره های جهان اینا باشن

ادامه
حموم عمومی های قدیمی

حموم عمومی های قدیمی

حموم عمومی های قدیمی توی ایران زیاد هست ولی این 10 حمام عمومی تاریخی از بقیه طرفدار و بازدیدکننده بیشتری داشتن و همین باعث شده ما اسم اونا رو توی لیست معروفترین حمام های عمومی بذاریم

ادامه
عجایب هفتگانه جهان

عجایب هفتگانه جهان

ناگفته هایی از زبان مردم محلی درباره عجایب هفتگانه جهان که هرکدوم باعث حیرت شما میشه و از خودتون میپرسید واقعیت های عجایب هفتگانه جهان چیه؟

ادامه
خرافات

خرافات

خرافاتی بودن در بین مردم ایران ی چیز عمومی بوده که همه درگیرش بودن اما اینکه کدوم خرافات در زندگی مردم تاثیر بیشتری داشته رو قراره باهم ببینیم

ادامه
فیلم های پلیسی

فیلم های پلیسی

برای شمایی که دنبال فیلم های پلیسی معمایی می گردید قطعا این 7 فیلم پلیسی جذابیت خاصی خواهند داشت چون لیست بهترین فیلم های پلیسی از نگاه مخاطب رو برای شما آماده کردیم

ادامه
بازی مناسب تعداد شما

بازی مناسب تعداد شما

از یک نفر تا 20نفر برای شما پیشنهاد بازی داریم تا انتخاب بازی برای تعداد شما راحت بشه و هر چند نفری که بودید به راحتی خوش بگذرونید

ادامه
فیلم های نوستالژی دوران کودکی

فیلم های نوستالژی دوران کودکی

این فیلم های نوستالژی دوران کودکی هم شما رو به وجد میاره هم اشکتون. یادآوری روزهای قدیم با دیدن این فیلم های نوستالژی قدیمی ساده تر میشه و زندگی گذشته مثل برق از جلوی چشماتون میگذره

ادامه
ژانرهای اتاق فرار

ژانرهای اتاق فرار

ژانرهای اتاق فرار تنوع بسیاری داره اما از بین همهی ژانرهای اسکیپ روم این 3 ژانر اتاق فرار پرطرفدارترین ژانرهای بازی اتاق فرار در ایران هستن

ادامه
صورت های فلکی

صورت های فلکی

امروز یکی از مشکلات شما در مورد صورت های فلکی را حل می کنیم و اون جواب این سوال است که: چگونه صورت های فلکی را بشناسیم یا پیدا کنیم؟

ادامه
فیلم من نباید زنده باشم

فیلم من نباید زنده باشم

قطعا یکی از پرطرفدارترین سریال هایی که از روی واقعیت ساخته شدن فیلم من نباید زنده باشم هست که از بین 100 داستانی که در این فیلم وجود داره، این 14 داستان معرکه هستن.

ادامه
فیلم ترسناک ایرانی

فیلم ترسناک ایرانی

لیست فیلم های ترسناک ایرانی که تا امروز ساخته شده و پرطرفدار هم بودن و این فیلم های ترسناک ایرانی جدید میتونه با کیفیت فیلم های خارجی برابری کنه

ادامه
بهترین فیلم های فضایی

بهترین فیلم های فضایی

تعداد فیلمهای علمی تخیلی بسیار زیاده اما فقط 10 فیلم فضایی برای مردم تاریخ ساز شدن و در عین حال که استرس بیش از حدی به مردم دادن، تونستن اشک های مردم رو هم دربیارن

ادامه
بهترین اتاق فرار کرج

بهترین اتاق فرار کرج

انتخاب بهترین اتاق فرار کرج کار سختیه که ما قراره تو این مطلب شما رو برای انتخاب بهترین اسکیپ روم کرج راهنمایی کنیم اما یادتون نره توی لیست اتاق های فرار کرج سلیقه ها متفاوته

ادامه
بزرگترین طراحان معما در تاریخ سینما

بزرگترین طراحان معما در تاریخ سینما

میخوایم راجع به 5تا کارگردان صحبت کنیم که تو طراحی معما و ساخت فیلم معمایی بی نظیرن که قطعا یک بار اسمشون رو شنیدید و برای خودشون صاحب سبک هستن

ادامه
تئاتر تعاملی چیه و چه ربطی به اتاق فرار داره؟

تئاتر تعاملی چیه و چه ربطی به اتاق فرار داره؟

تئاتر تعاملی رو فقط تو تئاتر شنیده بودید و وقتی به گوشتون میخوره شاید عجیب باشه براتون که اکتور بازی اتاق فرار برای ارتباط با شما از تئاتر تعاملی استفاده میکنه اما عین حقیقته

ادامه
فیلم های ژانر بقا

فیلم های ژانر بقا

این تلاش و تقلا توی فیلم های ژانر بقا اونقدر صحنه های زیبا و بی نظیری رو رقم می زنه که بیشتر فیلم های ساخته شده تو این ژانر پر طرفدار و جذاب هستن اما این 12 تا با بقیه فرق دارن

ادامه
داستان جن

داستان جن

اولین چیزی که معمولا از حمام قدیمی و دالان های تو در توی قدیمی به ذهن میاد، وجود موجوداتی عجیب و غریبیه که هر کسی یه اسمی براش میذاشت.

ادامه
فیلم هایی درباره بیماران روانی

فیلم هایی درباره بیماران روانی

به طور کلی کسایی که به هر نحوی با اختلالات روحی و روانی دست و پنجه نرم می کنن، معمولا از لحاظ جسمی کاملا سالمن ولی کم کم که بیماری پیشرفت می کنه و ...

ادامه
سخت ترین معماهای حل نشده در تاریخ

سخت ترین معماهای حل نشده در تاریخ

کسایی هم هستن که معتقدن این سوالا و معماها بی جوابن و هر چه از عمر بشر بگذره و علم و دانش پیشرفت کنه، باز هم لاینحل و بی پاسخ می مونن اما دونستن این معماها ضرر نداره.

ادامه
اتاق فرار مناسب کدومه

اتاق فرار مناسب کدومه

الان برای اتاق فرار هم ی داستانی هست عین بقیه بازی ها که شما باید با توجه به ی سری نکات اتاق فرار خودتون رو انتخاب کنید

ادامه
اتاق فرار ایمن تر از سایر مراکز تفریحی

اتاق فرار ایمن تر از سایر مراکز تفریحی

یکی از مشکلاتی که بعد از ورود ویروس کرونا به کشور بوجود اومد، اعتماد نکردن مردم به مراکز تفریحی برای گذروندن اوقات فراغت بود....

ادامه
هیولاهای عجیب سریال سوپرنچرال

هیولاهای عجیب سریال سوپرنچرال

ماجرای فیلم در مورد دو برادر به نام های دین و سم وینچستر با بازی برجسته جرد پادالکی و جنسن اکلزه که در طول سال ها با انواع و اقسام موجودات اساطیری بارها جلو آخرالزمان رو گرفتن ...

ادامه
داستان های برتر شرلوک هلمز

داستان های برتر شرلوک هلمز

وقتی که ی جا اسم کارآگاه که میاد، سریع یاد شرلوک هلمز و پوآرو میفتید. برای همین هم ما امروز سعی کردیم 9تا از خفن ترین داستانهای جنایی شرلوک هلمز رو براتون تعریف کنیم

ادامه
احضار روح واقعیت داره؟

احضار روح واقعیت داره؟

فقط از این و اون شنیدیم که ی سریا هستن که روح احضار میکنن اما شرایط حضور تو جایی که روح احضار میکنن رو نداشتیم. دوست داری بدونی چجور اتفاقاتی اونجا میفته و چی میشه؟

ادامه
ترسناکترین کتابهای جهان

ترسناکترین کتابهای جهان

وقتشه بریم سراغ کتابایی که با خوندنش مو به تنتون سیخ میشه و قطعا عاشق کتابخونی میشید

ادامه
طراحی اتاق فرار

طراحی اتاق فرار

اینکه شما طراح ی بازی باشید و این بازی ادامه دار باشه و با حل هر معما به معمای بعدی برسید خیلی خفنه، این فکر زمانی میفته تو سرتون که اولین بار تو اتاق فرار شرکت می کنین

ادامه
اتاق فرار؛ سافاری وحشت نیست

اتاق فرار؛ سافاری وحشت نیست

بعضی وقتا قصدتون از رفتن به ی بازی اینه که بترسید و میخواید بین اتاق فرار و سافاری وحشت انتخاب داشته باشید اما موندید کدوم رو برید؟ ما به شما میگیم که چیکار کنید

ادامه
بهترین کتابهای جنایی-معمایی دنیا

بهترین کتابهای جنایی-معمایی دنیا

شده تا حالا موقع خوندن کتاب، همون اول خسته بشی از خوندن و بذاریش کنار. این اتفاقیه که تو خوندن این 5تا کتاب جنایی به هیچ وجه نمیفته

ادامه
هتل ترسناک

هتل ترسناک

اسم هتل که میاد شما یاد اتاق لاکچری هتل های معروف میفتید اما نمیدونید که ی سری هتل هست که دل و جرات میخواد ی شب اونجا بمونید اما این هتل ها کجان؟

ادامه
کارفرمای قاتل

کارفرمای قاتل

شاید شنیدنش ی مقدار براتون عجیب باشه ولی درست خوندید کارفرمای قاتل. کسایی که برای استخدام رفتن ولی نمیدونن چی توی انتظارشونه؟

ادامه
نحوه طراحی معمای اتاق فرار

نحوه طراحی معمای اتاق فرار

انقدر اتاق فرار رفتی که با خودت فکر میکنی طراحی بازی اتاق فرار کاری نداره و معما هم که چیزی نیست و لی کاملا در اشتباهی...

ادامه
داستان کودکانه قدیمی

داستان کودکانه قدیمی

زمان قدیم برای بچه ها پر از چالش بود. مثلا تو ی مورد از این چالشا، داستان برامون تعریف میکردن و این داستانا به اندازه ای ترسناک بود که عجیب بود برای ما تعریفش کنن اما میکردن

ادامه
مقایسه شرلوک هلمز و پوآرو

مقایسه شرلوک هلمز و پوآرو

جفت این کارآگاه ها رو همه مردم میشناسن پس اینکه بخوایم پوآرو و شرلوک هلمز رو مقایسه کنیم خیلی کار جذاب اما سختیه

ادامه
بهترین فیلم های جنگی

بهترین فیلم های جنگی

برای اون دسته از آدمایی که عاشق فیلمای جنگی هستن این مطلب خیلی بدرد بخوره و قراره ی بازی هم به شما معرفی بشه از روی داستان های جنگی ساخته شده

ادامه
جذابترین معماهای شرلوک هلمز

جذابترین معماهای شرلوک هلمز

کلا موضوعات کارآگاهی و رازآلود پرطرفداره، چه برسه به اینکه ی طرف داستان کارآگاه مشهور شرلوک هلمز باشه و 4تا از داستانای عجیب و جذابش

ادامه
اتاق فرار برای عاشقان ژانر وحشت

اتاق فرار برای عاشقان ژانر وحشت

تا حالا تو فضای فیلم ترسناک قرار گرفتی یا نه؟ خیلیا که عاشق چیزای ترسناک هستن همش دنبال ی جایی واسه بالاترین میزان ترس در حد سکته کردن هستن ولی اینجور جایی کجاس؟؟؟

ادامه
اتاق فرار فانتزی

اتاق فرار فانتزی

بعضی وقتا بچگی کردن لازمه، حالا تو هرسنی که میخواد باشی فرقی نداره. اتاق فرار فانتزی رویا هم همونجاس که میتونی ی آدم دیگه بشی و بری تو بازیای جذاب و یک ساعت فقط لذت ببری

ادامه
محبوب ترین کارآگاهان تاریخ

محبوب ترین کارآگاهان تاریخ

کارآگاهای زیادی توی جهان وجود داشته و هست ولی فقط تعداد انگشت شماری از اونا هستن که تونستن اسم خودشونو بین مردم جا بندازن و به شهرت بالایی برسن

ادامه
حقایقی از هرکول پوآرو

حقایقی از هرکول پوآرو

هرکول پوآرو همیشه دنبال راز و حقیقت قتل های مختلف بود و هیچکس نفهمید زندگی خود موسیو پوآرو 10تا حقیقت داره که شنیدنش میتونه براتون عجیب و غیر قابل باور باشه

ادامه
بازی جنگی واقعی

بازی جنگی واقعی

شما و گروهتون ی مسئولیت سنگین بعهده دارید اونم نجات جهان با فشار دادن ی دکمه هست حالا اینکه جزئیات بازی چیه باید با دقت بخونی تا متوجه بشی

ادامه
چرا پول میدیم تا بترسیم

چرا پول میدیم تا بترسیم

ما به این معتقدیم که ترسیدن طبیعیه اما اینکه پول بدی و بترسی عجیبه ولی مهم اینه تو میدونی تو این ترس هیچ اتفاقی برای شما نمیفته پس بنظرت خرج کردن برای ترسیدن طبیعیه؟

ادامه
قاتلان روانی یا نابغه هایی قاتل

قاتلان روانی یا نابغه هایی قاتل

آدمایی که جزء باهوش ترین آدمای کره زمین بودن اما بدترین روش زندگی رو انتخاب کردن و بخاطر روش به قتل رسوندن انسانها و هوش زیاد معروف شدن

ادامه
هینت دهی در اتاق فرار

هینت دهی در اتاق فرار

هینت یعنی اشاره یا راهنمایی کردن و هر بازی سختی نیاز به راهنمایی داره که اتاق فرار هم بدلیل وجود معماهای سخت باید راهنمایی داشته اما چجوریش رو ما بهتون میگیم

ادامه
بازی های معمایی گروهی

بازی های معمایی گروهی

تجربه بازی کلا جذابه مخصوصا اگه بازی معمایی گروهی باشه. حالا فرض کن قراره هوش توام به چالش کشیده بشه و یکی دو ساعت میخکوب اون بازی بشی.

ادامه
تجربه داستان ترسناک واقعی

تجربه داستان ترسناک واقعی

فک کن ی بازی باشه که از روی واقعیت ساخته شده باشه. اونوقت جذابیتش برای شما چندبرابر میشه. یکی از این بازیا تو دل تهران ساخته شده

ادامه
محبوب ترین بازی دنیا

محبوب ترین بازی دنیا

بازی های زیادی تو کل جهان وجود داره که طرفدارای خاص خودشونو داره اما ی بازی هست که همه عاشقش میشن و قطعا خوششون میاد!!!!

ادامه
سرگرمی تو دوران کرونا

سرگرمی تو دوران کرونا

تو این شرایط کرونایی؛ تفریح یا سرگرمیه خاصی وجود داره که از شرایط بهتری نسبت به بقیه برخوردار باشه و بشه بی دغدغه یه مدتی رو خوش بود؟

ادامه
قفل های اتاق فرار

قفل های اتاق فرار

اگر فکر میکنی قفل های متنوع تو کلیدسازی پیدا میشه فقط کافیه ی سر بری اتاق فرار تا نظرت عوض بشه. اینجا قراره باز کردن انواع قفلای اتاق فرار رو آموزش بدیم.

ادامه
خاص ترین سرگرمی ها در برج میلاد

خاص ترین سرگرمی ها در برج میلاد

میخوایم از تفریحات متنوع برج میلاد براتون بگیم که بدونید وقتی میاید برج میلاد از کجا شروع کنید برای ی روز هیجان انگیز متفاوت

ادامه
فوت های کوزه گری اتاق فرار

فوت های کوزه گری اتاق فرار

واقعیت اینه که تو بازی اتاق فرار شانسی بردن معنی نداره و همه چی باید روی اصول خودش پیش بره و این 5تا نکته اگر رعایت نشه فاتحه تیم شما خونده س

ادامه
بهترین اتاق فرار غرب تهران

بهترین اتاق فرار غرب تهران

شاید بشه گفت که اتاق فرار باید ی سری موارد رو برای بهترین اتاق فرار غرب تهران بودن رعایت کنه و یکیش اینه که جای خوبی باشه ولی فقط این مورد کافی نیست. پس حتما متن رو بخون

ادامه
برد تو اتاق فرار با رعایت 7تا نکته

برد تو اتاق فرار با رعایت 7تا نکته

شما این 7تا نکته رو رعایت کنید و حتما به صحبت های گیم مستر گوش بدید، درصد باخت تیم اتاق فرار شما به صفر میرسه

ادامه
خفن ترین فرارهای تاریخ

خفن ترین فرارهای تاریخ

فرار کردن از جاهایی که هیچکس فکرشو نمیکنه، قطعا میتونه جذاب باشه. فرار از جاهایی مثل زندان آلکاتراز کار هیچکس نیست اما بوده کسی که این کار رو کرده ...

ادامه
بازی های گریه آور

بازی های گریه آور

تنها 4 بازی در جهان هستن که اشک مردم رو درآوردن و احساسات گیمر را درگیر شخصیت های بازی کرده اند. شما تا حالا بازی گریه دار داشتید؟

ادامه
جنایات وحشتناک در طول تاریخ

جنایات وحشتناک در طول تاریخ

شاید باورتون نشه اما همه چیز عین واقعیت نوشته شده و حقیقت داره پس اگر دلشو نداری نخون. ی فرد عادی ممکنه کاری کنه که عواقب بدی براش داشته باشه تا حدی که به جانی تبدیل بشه

ادامه
بهترین تفریح در زمستان

بهترین تفریح در زمستان

اگر تفریحات زمستونی مانند اسکی و ... رو بدلیل محیط سرد دوست ندارید، میتونید تو یک محیط گرم و سربسته با دوستان و آشنایان تفریح کنید و لذت ببرید

ادامه
بهترین انتخاب برای اتاق فرار

بهترین انتخاب برای اتاق فرار

همش با خودت میگی ملاک انتخاب بهترین اتاق فرار برای تجربه بی نظیر این بازی چیه؟ ما بهت میگیم چی رو در نظر بگیری برای اینکه بهترین اتاق فرار رو انتخاب کنی

ادامه
طولانی ترین بازی های جهان

طولانی ترین بازی های جهان

لیست طولانی ترین بازی های جهان که در میان گیمرها بیشترین استفاده و رضایت را داشته و مقایسه این بازی ها با طولانی ترین بازی واقعی در ایران

ادامه
اتاق فرار فضای باز

اتاق فرار فضای باز

اینو میدونستید که برای اولین بار ایده اتاق فرار فضای باز به ذهن کی رسید و از کجا جرقه اسکیپ روم

ادامه
بهترین فیلم های معمایی

بهترین فیلم های معمایی

در سال های جدید بدلیل افزایش مخاطبان فیلم های معمایی ترسناک، تعداد ساخت این ژانر بسیار بالا رفته و رکورد جدیدی ثبت کرده. حالا اسم این فیلم های معمایی جدید چیه؟

ادامه
بهترین بازی فکری جهان

بهترین بازی فکری جهان

لیست بهترین بازی های فکری معمایی جهان که از نگاه کاربران بعنوان پرطرفدارترین بازی انتخاب شده اند-بازی های فکری معمایی رایگان

ادامه
بهترین بازی های ترسناک جهان

بهترین بازی های ترسناک جهان

این 6بازی بعنوان بهترین بازی های ترسناک جهان از نگاه گیمرها انتخاب شده اند. ورود افراد زیر 16سال ممنوع

ادامه
تیم اتاق فرار

تیم اتاق فرار

همیشه یادتون باشه با کسایی تیم بشید که این 10خصوصیت رو داشته باشن و بتونن همراه خوبی برای شما باشن

ادامه
بهترین بازی های گروهی

بهترین بازی های گروهی

وقتی دورهمی میگیرید خود به خود سر همه میره تو گوشی. بیاید ی کار جذاب کنید و یکی از این بازی ها رو انجام بدید که نفهمید ساعت چجوری گذشت

ادامه
بازی خانوادگی

بازی خانوادگی

انجام این بازی باعث میشه بهم دیگه بیشتر نزدیک بشید و رابطه بین افراد خانواده به شکل عجیبی بهتر بشه. شک نکن

ادامه
اتاق فرار زامبی

اتاق فرار زامبی

وقتی در اتاق پشتت بسته میشه و بین ی گروه زامبی گیر میفتید که همه جا هستن. تیم شما باید ازاین جهنم فرار کنه اما چجوری؟

ادامه
افزایش هوش هیجانی

افزایش هوش هیجانی

هوش هیجانی طبق نظرات دانشمندان تعاریف مختلفی دارد اما بهترین تعریف برای هوش هیجانی این است که توانایی نظارت و پایش احساسات و ....

ادامه
راه حل معماهای اتاق فرار

راه حل معماهای اتاق فرار

چرا نمیتونیم معماهای اتاق فرار رو خودمون حل کنیم و حتما باید هینت بگیریم؟؟؟ ما 3تا نکته بهتون میگیم و فقط همینا رو رعایت کنید تا برنده باشید.

ادامه
لیست بهترین بازی‌های اندروید در سال 2022

لیست بهترین بازی‌های اندروید در سال 2022

انتخاب 10بازی بعنوان بهترین بازی های اندروید برای سال 2022 که با گوشی های شما سازگاره و تو این مدت بیشترین دانلود را داشته است.

ادامه
بهترین تفریح در کرج

بهترین تفریح در کرج

مکانهای تفریحی و توریستی در کرج که ممکنه تا حالا اونجا نرفته باشید و باید حداقل یک بار تجربه کنید .....

ادامه
بهترین راه افزایش هوش کودکان

بهترین راه افزایش هوش کودکان

کلید اصلی افزایش هوش کودکان و نوجوانان جلوی چشم ما است اما به آن توجهی نمی کنیم ...

ادامه
این افراد رو اتاق فرار نبرید

این افراد رو اتاق فرار نبرید

اگر این شرایط را دارید، اتاق فرار برای شما یک مکان ممنوعه است. یا نرید و اگه رفتید هم مراقب خودتون باشید ...

ادامه
باهوش شدن به وسیله بازی کردن

باهوش شدن به وسیله بازی کردن

ساده ترین و سرگرم کننده ترین راه افزایش حافظه بازی کردن هست. این 5بازی باعث میشن هوش به چالش کشیده بشه و خودشو تقویت کنه

ادامه
معیار سختی اتاق فرار

معیار سختی اتاق فرار

برای خیلیا سختی اتاق فرار خیلی مهمه یا برعکس آسون بودن اتاق فرار براشون شرط هست. ما اینجا راهنمایی می کنیم کدوم سخته و کدوم آسون

ادامه
احساسات در اتاق فرار

احساسات در اتاق فرار

فلسفه اتاق فرار به صورتی است که احساسات شما را به نسبت بازی یا شخصیت شما درگیر می کند که ممکن است شما متوجه آن نشوید

ادامه
اتاق واقعیت مجازی

اتاق واقعیت مجازی

به تازگی طرفداران بازی واقعیت مجازی بسیار زیاد شده اما اینکه بهترین بازی های واقعیت مجازی اتاق فرار در سال 2021 کجاست رو کسی نمیدونه؟ ما بهت میگیم کجا بری

ادامه
عدم موفقیت در اتاق فرار

عدم موفقیت در اتاق فرار

این 4مورد خط قرمز اتاق فرار هستند که به هیچ وجه نباید به آن نزدیک شده چه برسه به عبور از آن

ادامه
راه های افزایش هوش و حافظه

راه های افزایش هوش و حافظه

ی سری کارا رو انجام میدی و واست عادت شده ولی نمیدونی به مرور زمان داری بهره هوشی خودت رو کاهش میدی. این کارا رو حذف کن و با 7 عادت روزانه هوش خودتو افزایش بده

ادامه
اشتباهات رایج در اتاق فرار

اشتباهات رایج در اتاق فرار

راهکار جلوگیری از بوجود اومدن یک سری اشتباهات رایج در اتاق فرار که باید قبل از حضور و حین بازی اتاق فرار به آنها توجه کنید.....

ادامه
افزایش شانس فرار از اتاق فرار

افزایش شانس فرار از اتاق فرار

این 4نکته به شما کمک میکنه که بدون کمک گرفتن از گیم مستر از اتاق فرار خارج بشید و حس خوب برنده بودن به شما دست بده

ادامه
نحوه انتخاب نوع اتاق فرار

نحوه انتخاب نوع اتاق فرار

در بسیاری از موارد برای انتخاب اتاق فرار مناسب گروه خودتون دچار مشکل شدید و نمیدونید که کدوم تم یا ژانر اتاق فراری رو انتخاب کنید. این متن کامل راهنماییت میکنه.

ادامه
خطر در اتاق فرار

خطر در اتاق فرار

خیلی از افراد تابحال اتاق فرار را تجربه نکرده اند و دید این افراد نسبت به اتاق فرار جوری می باشد که آنها احساس امنیت در اتاق فرار را ندارند. آیا این حس درست است؟؟؟

ادامه
لباس مناسب اتاق فرار

لباس مناسب اتاق فرار

اجواب همه سوال های خودتون میرسید.... ین سوال زیاد پیش میاد که در اتاق فرار چی بپوشیم یا از چه روشی برای حل معما در اتاق های فرار استفاده کنیم. اینجا به

ادامه
بردگیم یا بازی رومیزی اتاق فرار

بردگیم یا بازی رومیزی اتاق فرار

چقدر جالب میشه که بتونی اتاق فرار رو توی خونه بازی کنی، دقیقا 60 دقیقه وقت داری برای حل معما و جعبه ای پر از قفل های عجیب و غریب برای سرگرمی در منزل

ادامه
بازی ترسناک برای موبایل

بازی ترسناک برای موبایل

معرفی ده بازی برتر اتاق فرار موبایل برای سیستم عامل اندروید و ios به همراه دانلود رایگان این بازی ها با لینک غیرمستقیم

ادامه
کارهای غیرمجاز در اتاق فرار

کارهای غیرمجاز در اتاق فرار

انجام یک سری کارها در اتاق فرار غیر مجاز بوده و برخی از آنها تقلب حساب می شود که ما به آنها اشاره میکنیم ....

ادامه
گیم مستر اتاق فرار

گیم مستر اتاق فرار

اگر جایی برای بازی اتاق فرار رفتید یا بعدها خودتون گیم مستر شدید حتما این کارها وظایف یک گیم مستر هست. برای استخدام گیم مستر به آخر همین مطلب برید.

ادامه
کارمند خوب چه ویژگی هایی داره

کارمند خوب چه ویژگی هایی داره

اگه این شرایط رو داشته باشی، تو هر شرکتی رو هوا میزننت و عمرا بیکار بمونی. پس سعی کن بخونی و بهش عمل کنی.

ادامه
بدترین قاتلین زنجیره ای در جهان + تصویر

بدترین قاتلین زنجیره ای در جهان + تصویر

راز قتل های زنجیره ای؟ چی میشه که یک انسان به این حد میرسه و این مدل قتل عام ها رو انجام میده و اسم خودش رو با القاب عجیب مثل قاتلین سریالی در تاریخ ثبت میکنه ....

ادامه
مزایای اتاق ف​رار

مزایای اتاق ف​رار

اینکه فکر کنیم اتاق فرار فقط برای سرگرمی هست کاملا اشتباهه و باید بدونیم مزایایی داره که اصلا با اون آشنایی نداشتیم

ادامه
اتاق فرار مجازی

اتاق فرار مجازی

با وجود ویروس کرونا یک سری از مردم بجای حضور در محیط اتاق فرار ترجیح می دهند این بازی را مجازی انجام دهند و چه بهتر که رایگان هم باشد.

ادامه
تفریحات تابستانی جذاب

تفریحات تابستانی جذاب

کم کم میرسیم به تفریحات تابستونی ولی در شرایط کرونا.... توی این شرایط برای تفریح کجا میشه رفت؟؟؟

ادامه
فیلم اتاق فرار

فیلم اتاق فرار

لیست بهترین فیلم های اتاق فرار که تاکنون در جهان ساخته شده اند به همراه داستان فیلمهای اتاق فرار که شما را حیرت زده میکند....

ادامه
بهترین روش سورپرایز تولد که خز نشده

بهترین روش سورپرایز تولد که خز نشده

سورپرایز تولد عزیزان یکی از دغدغه های خانواده و دوستان بوده و هست اما راهکارهایی هم وجود داره که میشه به بهترین شکل و حتی سورپرایز تولد رایگان انجام داد

ادامه
در اوقات فراغت چیکار کنیم؟

در اوقات فراغت چیکار کنیم؟

از چهارشنبه یا روز قبل تعطیلی به این فکر میکنیم که برای تعطیلات آخر هفته یا وقت خالی چیکار کنیم. بهترین راهش رفتن به ی جاییه که خودتو خالی کنی .....

ادامه
ده نکته برای خروج از اتاق فرار

ده نکته برای خروج از اتاق فرار

برای حل کردن معماهایی که در حین بازیِ اسکیپ روم با آن‌ها مواجه میشوید، نیاز نیست باهوش یا قوی باشید و یا حتی تحصیلات عالیه داشته باشید، فقط کافیه این ده نکته رو رعایت کنی.....

ادامه
کارهای هیجان انگیز

کارهای هیجان انگیز

یک سری از تفریحات هیجان انگیز را باید قبل از پیری انجام داد وگرنه کهولت سن جلوی کارهای هیجان انگیز و لذت بردن از آن را می گیرند. تا دیر نشده با 5مورد از آنها آشنا بشید

ادامه
کاری که معما با مغز شما می کند

کاری که معما با مغز شما می کند

تا حالا شده در به در دنبال جواب ی معما باشی و ندونی که باید چیکار کنی؟ به انیگما بیا و جواب همه سوالات رو بگیر...

ادامه
رتبه بندی کشورهای دارای اتاق های فرار

رتبه بندی کشورهای دارای اتاق های فرار

محبوب ترین موضوعات اتاق فرار در سراسر جهان چیست و چه تعداد اتاق فرار در کل جهان و ایران وجود دارد؟؟؟؟

ادامه
بهترین اتاق های فرار جهان

بهترین اتاق های فرار جهان

معرفی ۱۰ مورد از بهترین اتاق‌های فرار در جهان که طراحی عجیب، آیتم های جذاب و اتفاقات غیرقابل پیش بینی آن را جذاب کرده است .....

ادامه
برترین بازی های ترسناک جهان

برترین بازی های ترسناک جهان

بازی های ترسناک جهان در همه سایت ها متفاوت نوشته شده است اما در این مطلب میبینیم که گیمرها کدام بازی را ترسناک تر از بقیه بازی ها می دانند.

ادامه
ترسناک ترین بازی های جهان از نگاه گیمرها

ترسناک ترین بازی های جهان از نگاه گیمرها

براساس نظرات کابران این 9 بازی ترسناک بعنوان ترسناک ترین بازی های جهان انتخاب شده اند که بیشترین دانلود را داشته اند.

ادامه
انواع هیجان

انواع هیجان

گاهی اوقات هیجانات مختلف باهم اشتباه گرفته می شود و ممکن است شما هیجان را تجربه کنید اما ندانید این هیجان منفی بوده یا مثبت. پس اول با انواع آن آشنا بشید....

ادامه
اتاق فرار در خانه

اتاق فرار در خانه

در جهان اتاق های فرار بسیاری وجود داره اما میشه توی خونتونم اتاق فرار طراحی کنید و ما به شما میگیم چجوری تهیه کنید

ادامه
آل یا زائوترسان

آل یا زائوترسان

تعداد مرده بدنیا آمدن نوزاد در زمان های قدیم بقدری زیاد بود که وجود آل یا زائوترسان را دلیل بر مرگ نوزاد می دانستند اما آیا وجود آل یا زائوترسان حقیقت دارد؟؟؟

ادامه
فیلم های ترسناک

فیلم های ترسناک

با در نظر گرفتن تمامی پارامترها، این 15 فیلم برترین فیلم های ترسناک جهان از نگاه تماشاگران هستن که شاید از دید شما هم بتونن بهترین فیلم ترسناک لقب بگیرن

ادامه
هشت جزیره پر رمز و راز و عجیب جهان

هشت جزیره پر رمز و راز و عجیب جهان

رخ دادن اتفاقات باورنکردنی در یک سری از جزایر موجب شده است که نام این جزایر در بین عجیب ترین مکانهای جهان قرار بگیرد.

ادامه
بدترین شکنجه ها در تاریخ

بدترین شکنجه ها در تاریخ

در تاریخ شکنجه هایی انجام میشد که باور وجود آنها هم سخت است اما در برخی کشورها به راحتی بدترین شکنجه های تاریخ مورد استفاده قرار می گرفت.

ادامه
متا فیزیک و چشم سوم

متا فیزیک و چشم سوم

ارتباط میان متافیزیک و روح چیست و چرا بعضی افراد ادعای داشتن چشم سوم می کنند؟؟؟

ادامه
انواع شیطان و محل زندگی آنها

انواع شیطان و محل زندگی آنها

شاید برای شما هم دانستن نام 20 شیطان جالب باشد که در کجا زندگی می کنند و از چه وسوسه هایی برای فریب انسان استفاده می کنند....

ادامه
خون آشام

خون آشام

علت اصلی تبدیل شدن یک فرد به خون آشام و شناخت فرد خون آشام از روی رفتار

ادامه
پیش بینی آینده

پیش بینی آینده

پیش بینی آینده توسط افرادی که ادعا می کنند آینده بینی می کنند و از اتفاقات ریز و درشت آن باخبر هستند!!!!!!

ادامه
مکانهای عجیب و پر رمز و راز جهان-قسمت دوم

مکانهای عجیب و پر رمز و راز جهان-قسمت دوم

وجود مکانهایی عجیب در جهان که با دیدن عکس آنها قطعا شگفت زده خواهید شد،که هرکدام تاریخچه عجیبی داشته اند.

ادامه
عجیب ترین مکان های جهان

عجیب ترین مکان های جهان

مکانهای دلهره آور در جهان که تابحال ندیده اید و تبدیل به جاذبه گردشگری شده اند به همراه عکس و خاطرات مردم محلی

ادامه
ٰ ریشه ترس

ٰ ریشه ترس

انواع ترس در وجود هر انسانی مختلف است و کسی نمی تواند منکر آن شود که از چیزی نمی ترسد اما این ترس که شما دارید عادی است یا باید نگران باشید....

ادامه
جن زدگی

جن زدگی

باور عامه مردم درباره جن و جن زدگی بسیار متفاوت با دنیای واقعی است. علائم جن زدگی را باید بشناسید که ما در این مقاله به تعدادی از آن اشاره کرده ایم.....

ادامه
افتادن در خواب

افتادن در خواب

تا حالا شده توی خواب حس افتادن از یک بلندی را تجربه کردید باشید و به دنبال علت اون باشید؟ شما هم بخاطر این اتفاق نگران هستید؟

ادامه
حل معماها در مغز

حل معماها در مغز

تأثیر شگفت انگیز حل معماها در مغز انسان؛ آیا شما از این ویژگی خاص مغز خود مطلع بودید؟

ادامه
مکان های ممنوعه جهان

مکان های ممنوعه جهان

مکان‌هایی عجیب در سراسر دنیا که امکان ورود افراد به آنها ممکن نیست!

ادامه
در اتاق های فرار 18+(اتاق فرار ممنوعه)

در اتاق های فرار 18+(اتاق فرار ممنوعه)

معرفی 5 اتاق فرار با ژانر 18+ در دنیا که از لحاظ محتوایی با تمام اتاق های فراری که رفتید متفاوت هست و این تفاوت باعث شده این ژانر اتاق فرار برای یک سری افراد ممنوع باشد

ادامه
بازی های رایگان اتاق فرار

بازی های رایگان اتاق فرار

ما لیستی از بهترین بازیهای اتاق فرار رایگان یا اسکیپ روم رایگان رو تهیه کردیم و به شما اطمینان میدیم که از بهترین بودن بازی هایی که گفته شده خیالتون راحت باشه

ادامه
تاریخچه کامل اسکیپ روم یا اتاق فرار

تاریخچه کامل اسکیپ روم یا اتاق فرار

بیاید با هم تو یک دقیقه تاریخچه اتاق فرار یا اسکیپ روم رو مرور کنیم. از کسی که اتاق فرار رو اختراع کرده تا اولین کشور سازنده بازی

ادامه
اتاق فرار چیست؟

اتاق فرار چیست؟

تجربه اول شرکت تو این بازی میتونه برای شما عجیب باشه چون قراره جایی بری که تا حالا چیزی ازش ندیدی، نگران نباش ما کمکت می کنیم تا بدونی اتاق فرار چیه؟

ادامه
معرفی بهترین های بازی آنلاین

معرفی بهترین های بازی آنلاین

حوصلتون سررفته و یه گوشی تنها سرگرمی که دارید اصلا نگران نباشید. چنتا بازی آنلاین برای شما داریم تا با خانواده یا دوستاتون حسابی خوش بگذرونید. برای تفریح حتما نباید پول خرج کرد

ادامه
بهترین بردگیم ‌های پرطرفدار

بهترین بردگیم ‌های پرطرفدار

بازی‌ رومیزی یا بردگیم‌ (Board Game) تو سال‌های اخیر در دنیا محبوبیت چشمگیری داشته‌ و قراره ی نگاهی به لیست بهترین بردگیم‌‌ها میندازیم.

ادامه
بهترین اتاق فرار‌‌ تهران

بهترین اتاق فرار‌‌ تهران

نزدیکترین اتاق فرار تهران به خونه خودتون کجاست؟ لیست کامل بهترین اتاق فرار‌‌ تهران به تفکیک مناطق از غرب به شرق و شمال تا جنوب تهران

ادامه
انواع اتاق فرار

انواع اتاق فرار

انواع اتاق فرار در واقع نشان دهنده تم یا سبک های مختلف این بازی است که اگر بیشترباآنها آشنا شویم برای این که چه بازی را انتخاب کنیم حسابی کمکمون میکنه

ادامه
خفن ترین دزدی های تاریخ

خفن ترین دزدی های تاریخ

طبیعیه اگه با دیدن اسم بعضی از شناخته شده ترین آثار هنری تاریخ تو لیست مواردی که دست کم یک بار به سرقت رفتن شاخ در بیارید!

ادامه
محبوب ترین داستان اتاق فرار

محبوب ترین داستان اتاق فرار

ی چیزی که کاملا مربوط به سلیقه شما میشه اما این انتخاب خیلی از مردم بوده پس شما هم تجربه کنید

ادامه
سرگرمی دسته جمعی باحال

سرگرمی دسته جمعی باحال

این سری که با دوستاتون دنبال یه تفریح دسته جمعی متفاوت و هیجان انگیز بودید، نمی‌خواد خیلی جست و جو کنید، اتاق فرار رو به یاد بیارید!

ادامه
خصوصیات یه کارآگاه حرفه ای

خصوصیات یه کارآگاه حرفه ای

یه کارآگاه حرفه ای باید توانایی ذاتی کشف جنبه های مختلف یه جرم رو داشته باشه، ذهنش باید بتونه راه هایی که یه اتفاق ممکنه افتاده باشه رو هم حدس بزنه...

ادامه
چرا دوست داریم بترسیم؟

چرا دوست داریم بترسیم؟

حس ترس، در یک محیط امن و تحت کنترل مثل اتاق های فرار انیگما، قطعاً به هیجان تبدیل می‌شه و هیجان از اون دسته احساساتیه که آدم دوست داره در لحظه با دوستانش به اشتراک بذاره.

ادامه
ماشین انیگما

ماشین انیگما

انیگما یک وسیله الکترومکانیکی با ظاهری مشابه یک ماشین تایپ بود. زمانی که کلید یک حرف روی این دستگاه فشار داده می‌شد، داخلش یک جریان الکتریکی بوجود میومد که ...

ادامه
روزمرگی

روزمرگی

برای فرار از روزمرگی میتونی کارهای هیجان انگیز زیادی انجام بدی، کارهایی که تو رو از عادت هایی که در زندگیت به وجود آوردی دور میکنه!!

ادامه
بازی‌های تیمی

بازی‌های تیمی

انجام بازی‌هایی که با هدف تقویت همکاری و پرورش خلاقیت تیمی انجام می‌گیرن مثل اومدن به اتاق فرار، جزو تصمیماتی هستن که میتونید برای ایجاد روحیه بگیره

ادامه
بازی ماجراجویانه

بازی ماجراجویانه

شاید بد نباشه که با هم مراجعه کنیم به تعریف کلی بازی و بعد مشخصات این بازی هیجان انگیز رو با هم مرور کنیم.

ادامه