فیلم من نباید زنده باشم

فیلم من نباید زنده باشم

داستانهای واقعی فیلم من نباید زنده باشم

فیلم I Shouldn't Be Alive

 

فیلم من نباید زنده باشم یا همون فیلم I Shouldn't Be Alive از اون دسته فیلم های ژانر بقا هست که 100 داستان واقعی رو روایت میکنه و درکل نفس شما رو حین دیدن فیلم میگیره و از اول تا آخر هر داستان با خودت میگی: مگه میشه همچین چیزی واقعی باشه؟

کارگردان هم اینو میدونسته که برای شما تو هر قسمت سورپرایز آماده کرده که اواسط یا انتهای هر فیلم با اون شخص اصلی که این اتفاق واسش افتاده صحبت میکنه و ماجرا رو از زبون اون هم میشنوید. تا همین الانشم خیلی ترغیب شدید که حداقل ده تا از این 100 داستان فیلم من نباید زنده باشم رو ببینید و اگر شما رو جذب کرد پای هر 100 قسمت I Shouldn't Be Alive بشینید. قوی ترین فصل سریال من نباید زنده باشم هم قطعا فصل 4 هست. انگار عوامل این سریال تمام آزمون و خطاهای خودشون رو در 3 فصل اول کردن.

پس برای شما ی لیست از 10 قسمت برتر فیلم من نباید زنده باشم رو آوردیم که با دیدنش قراره آخر هر قسمت ی جمله رو تکرار کنید و اونم اینه که عجب شانسی آورده طرف که زنده مونده:

 

1- مرگ در دریای کورتز

 

مرگ در دریای کورتز

 

فصل 4 قسمت 5 سریال من نباید زنده باشم - دوستان همیشگی جوزف رانگل و لورنزو مادرید، هر دو توی دهه 50 زندگی خودشون، برای یک سفر ماهیگیری پنج روزه در دریای کورتز آماده شدن. در آخرین روز ماهیگیری دو آمریکایی و راهنمای مکزیکی اونا پپه در یک جزیره بیابانی دورافتاده غرق میشن. بدون هیچ نشونه ای از ماموریت نجات و مقدار کمی غذا یا آب، این سه مرد تو وضعیت بدی هستن. تنها امید اونا برای بقا اینه که یک سفر 12 روزه رو به سمت شمال جزیره شروع کنن، جایی که امیدوارن توجه ماهیگیران رهگذر رو به خودشون جلب کنن. اما گرمای شدید، قرار نیست دست از سر اونا برداره و پایانی که در انتظار اونا هست رو نمیتونید تصور کنید

 

2- به دام افتاده در یک طاقچه - لبه مرگ

 

لبه مرگ در کوهستان

 

فصل 4 قسمت 3 سریال من نباید زنده باشم - چارلی هنچ قبل از اینکه 50 ساله بشه، چالش بزرگی رو برای خودش در نظر گرفته و برای تحقق رویای خودش، پیاده روی تنها آخرای تابستون توی کوه های سیرا نوادا رو انتخاب کرده. اما اون چالش رو دست کم میگیره. چارلی تو ارتفاع 9000 پایی هست که ی دفعه طوفان برفی شروع میشه. چارلی تو منظره پوشیده از برف گم میشه. فقط ی تاقچه به اندازه یک کاپوت ماشین اون رو از سقوط از ارتفاع 500 فوتی نجات میده. چارلی با شکستگی مچ دست و شکستگی ستون فقرات به دام افتاده و به شدت مجروح شده. اون تنهاست و راهی برای بالا یا پایین رفتن وجود نداره. هیچ کس حتی نمیدونه که اون تا کجای این کوه اومده. آیا اون زنده میمونه؟

 

3- چپ برای مردگان در اورست

 

مردگان در اورست

 

فصل 4 قسمت 15 سریال من نباید زنده باشم - کوهنورد 50 ساله استرالیایی لینکلن هال تو سال 1984 برای صعود به اورست تلاش کرد اما به قله نرسید. حالا بعد از 22 سال، اون یک شانس دوباره داره. لینکلن علیرغم سنش به آرزوی همیشگی خودش یعنی صعود به اورست فکر میکنه، اما در ارتفاعات با یک نوع مرگبار بیماری مغزی مواجه میشه. لینکلن که قادر به بالا رفتن نیست و از هیپوترمی رنج میبره، در ارتفاع 28000 فوتی رها میشه.

 

4- 76 روز دوری

 

گیر کردن در دریا

 

فصل 4 قسمت 6 سریال من نباید زنده باشم - استیون کالاهان دچار ی طوفان سهمگین تو دریا میشه که به قایق اون آسیب جدی وارد میکنه. اون با یک قایق نجات بادی، با نام مستعار داکی، از کشتی در حال غرق شدن فرار میکنه و مقدار کمی غذا و آب داره. استیون کالاهان به مدت 76 روز در اقیانوس اطلس در جریان ها و بادها سرگردون هست. تو این مدت توسط کوسه ها مورد حمله قرار میگیره و سوراخ های مداوم به قایق آسیب میزنه. این ی داستان حماسیه که در اون اراده یک مرد برای زنده موندن رو به چشم میبینید.

 

5- کابوس تعطیلات

 

سقوط هواپیمای سسنا

 


فصل 4 قسمت 8 سریال من نباید زنده باشم - براندون و وایلی که تازه ازدواج کردن، برای ماجراجویی دونفره سفر با هواپیما رو انتخاب میکنن. زمانی که هواپیمای سسنا 8 نفره اونا تو جنگل های بارونی استوایی سقوط میکنه، خلبانان و یک مسافر بر اثر برخورد کشته میشن. از پنج بازمانده، دو نفر از جمله مایکل پاکارد آمریکایی به شدت مجروح شده و با بد کارکردن چراغ اضطراری هواپیما و پوشیده شدن محل سقوط با ابر غلیظ، احتمال نجات غیرممکن بنظر میرسه. وقتی هوا تاریک میشه، کل گروه با عنکبوت‌های سمی، مورچه‌ها و شکارچیان جنگل روبرو میشن. با بدتر شدن وضعیت مایکل هر ساعت براندون و وایلی با یک دوراهی وحشتناک روبرو میشن، آیا اونا به دنبال کمک میرن یا با دو مرد مجروح میمونن؟ این تصمیمیه که در نهایت میتونه به قیمت جون همه اونا تموم بشه.

 

6- تنها در آمازون

 

تنها در آمازون


 

فصل 4 قسمت 7 فیلم من نباید زنده باشم - بندیکت آلن بریتانیایی و 22 ساله وارد یک سفر شش ماهه میشه که اونو از دهانه رودخانه اورینوکو به دهانه رودخانه آمازون از طریق 600 مایل جنگل ناشناخته میبره. بندیکت در ی مرحله از سفر با دو معدنچی طلا ملاقات میکنه که اونو تهدید به کشتن میکنن. بندیکت از ترس جونش مجبور میشه با طبیعت وحشی آمازون مقابله کنه. بندیکت در سفری 100 مایلی از میان جنگل های بارانی انبوه، با مالاریا و یک مورد شدید «جنون جنگل» مواجه میشه. اون تو آستانه گرسنگی تصمیم جدی میگیره تا تنها موجود زنده ای رو که میتونه شکار کنه یعنی سگ محبوبش رو بخوره. اما آیا اون زنده میمونه؟

 

7- معضل مرگبار پدر

 

اسکی روی برف

 

فصل 4 قسمت 7 سریال من نباید زنده باشم - در سال 2003، دیوید هانت و دختر 11 ساله اش لیا، برای ی ماجراجویی روی برف تو کشور کبک به راه افتادن. فاجعه زمانی شروع میشه که ماشین برفی دیوید به یک رانش برفی برخورد میکنه و به دره سقوط میکنه. مایل ها دور از آسایش، با پایی به شدت شکسته در دمای زیر صفر. این بزرگترین آزمون زندگی اون و دخترش هست. آیا اون میتونه از پسش بربیاد؟

 

8- سقوط در راکی

 

سقوط هواپیما در کوه راکی

 

فصل 4 قسمت 4 سریال من نباید زنده باشم - خلبان کارآموز جاستین کرکبراید دو دوست به نام های تامی و لری رو به ی تور دیدنی از کوه های راکی برد، اما در دامنه کوهی شیب دار و برفی سقوط کرد. پای لری شکست، در حالی که بهترین دوست تامی بیهوش شده. فقط جاستین بدون صدمه میمونه. اون تصمیم می گیره برای کمک 45 مایل از دامنه کوه رو پیاده روی کنه. اون سیگنال سلولی رو دریافت میکنه و موفق میشه ی هلیکوپتر نجات پیدا کنه. اون در جستجوی دو دوست گمشده خود به خلبانان نجات ملحق میشه، اما محل سقوط اونا در جنگل انبوه کاج مخفی شده. آیا مسافرای اون تو شب یخبندان جنگل تسلیم میشن؟

 

9- بدترین کابوس پدر

 

پدر و دختر گمشده در بیابان

 


فصل 4 قسمت 1 فیلم من نباید زنده باشم - متیو مک گوف، طلاق‌گرفته و دختر پنج‌ساله‌اش شانون رو برای ی سفر کمپینگ شبانه به والارو راکس، در اعماق منطقه غرب استرالیا میبره. این آخرین فرصتیه که متیو قبل از اینکه وسایلش رو جمع کنه و به استرالیای جنوبی بره تا زندگی جدیدی رو شروع کنه، با دخترش وقت بگذرونه، بنابراین اون مشتاقه که این سفر، به یاد ماندنی ترین سفر تبدیل بشه. هنگامی که متیو به سمت اشتباهی میره، اتفاقات فاجعه باری رخ میده که زندگی هر دوی اونا رو توی خطر جدی قرار میده. بعد از 8 روز اقامت در خارج از خانه، متیو در آستانه مرگ قرار میگیره و با یک دوراهی طاقت فرسا مواجه میشه.

 

10- کشتی شکسته خانواده

 

سریال من نباید زنده باشم

 

فصل 4 قسمت 2 سریال من نباید زنده باشم - در آخرین مرحله ی سفر شگفت‌انگیز دو ساله قایقرانی، خانواده سیلوروود با هوای طوفانی در ۱۸۰ مایلی غرب بورا بورا توی اقیانوس آرام جنوبی برخورد کردن. این چیز مهمی نیست، تا زمانی که یک پین دکل شکسته و ی صخره سنگی غوطه ور ی دفعه ماجراجویی اونا رو به ی ماجراجویی عجیب مرگبار تبدیل کنه. وقتی دکل میشکنه ی اتفاق خیلی بد میفته اما آیا قبل از اینکه اتفاق بدی بیفته، نجات پیدا میکنن؟

 

11- از جهنم بالا برو

 

از جهنم بالا برو


فصل 5 قسمت 5 فیلم من نباید زنده باشم - عکاس آماتور جردن نیکوریتی در حال جستجو توی یک دامنه کوه زیبا در جزیره هورنبی توی بریتیش کلمبیا هست که از ارتفاع 20 فوتی صخره سقوط میکنه و لگنش میشکنه و اندام های داخلی اون پاره میشه. جردن که بر اثر جراحت فلج شده، کیلومترها دورتر از محل زندگی خودش با مبارزه مرگ و زندگی روبرو میشه. به مدت 4 روز اراده اون برای زنده موندن مورد آزمایش قرار میگیره

 

12- خون روی کوه

 

خون روی کوه

 

فصل 5 قسمت 2 سریال من نباید زنده باشم - مت بریگز، کوهنورد انگلیسی، ده روز رو توی کوه‌های جزیره جنوبی نیوزلند به تنهایی سپری میکنه. بدون هیچ نشونه ای از نجات و کم شدن ذخایرش، مت به همراه «سگ کوچولو» باید برای نجات جون خودش با جراحات وحشتناک و زمین های وحشیانه مبارزه کنه.

 

13- آرواره های مرگ

 

سقوط هواپیمای تک نفره

 

فصل 1 قسمت 6 سریال من نباید زنده باشم - مردی که با هواپیمای خودش در ساوانای آفریقا سقوط میکنه. با پاهای شکسته باید خودشو هرجور که شده زنده نگه داره، حیوانات وحشی و شکارچیان خطرناک در انتظار شکار هستن و این مرد با بدن نیمه جون خودش باید از این وضعیت افتضاح سالم بیرون بیاد.

 

داستان پسران سرگردان

 

داستان دو پسر که در دریا گرفتار شده اند

 

فصل 3 قسمت 5 فیلم من نباید زنده باشم - دو پسر نوجوان که قصد دارن با یک قایق کوچیک برای ماهیگیری به دریا برن که جریان ی رودخونه اونا را به اقیانوس اطلس میکشه. اونا به مدت 6 روز در حالی که منتظر نجات هستند با کم آبی شدید، گرسنگی و شرایط بد آب و هوایی مواجه میشن. این دو پسر مرگ رو توی یک قدمی خودشون میبینن و امید به زندگی در اونها روز به روز کمتر میشه.

 

همه این داستانها ی وجه اشتراک دارن "فرار از وضعیت بد"

دقیقا اتفاقی که توی اتاق فرار ترسناک برای شما میفته. وقتی که خودتون رو توی ی وضعیت عجیب و ترسناک میبینید و حاضرید برای نجات جون خودتون هرکاری بکنید. جایی که زور و مهارت های فردی اصلا مهم نیست و فقط هوش شما باید به کار بیاد. اگر شما هم میخواید هوش خودتون رو توی وضعیت بحرانی امتحان کنید حتما به اتاق فرار سر بزنید.

 

منبع: اتاق فرار انیگما

میزان محبوبیت (1)

به این مقاله امتیاز دهید

فرم ارسال نظر

لطفا فقط عدد وارد کنید
09120030269 09120036614